یادداشت
محمد عسلی
معلم روزگار ما
از مشهدی حسن که آسیابان ده ما بود به آسیابهای برقی دور از ذهن رسیدیم و از نان پختن مادربزرگ روی تابه گرم به نانهای ماشینی بستهبندی تا دارا و آذر معنای دیگری پیدا کنند و توپ و عروسک دیگر آرزویی کودکانه نباشد. متأسفانه آموزش و پرورش ما از این سیر تحول دور مانده، معلمان روزگار ما از دانشآموزان امروزی خود عقب ماندند در استفاده از ابزارهای الکترونیکی که سرعت انتقال واژهها باعث نمیشود تا چیزی از چشم و دید آنها پنهان بماند و اینکه چگونه میتوان در کوتاهمدت کودکان دوزبانه را برای فرار از وطن آماده کرد و تحصیلکردگان با مالیات ملت را رایگان روانه کشورهای غربی نمود و نام آن را مهاجرت یا فرار مغزها گذاشت بالاختیار که اگر شرایطی فراهم بود آموختهها و آموزههایشان چونان درختی پربار در کشور خودمان به ثمر مینشست و جای آنان را نخبگان پر میکردند.
معلمان روزگار ما که به هر سال یادی از آنان در اذهان به مناسبتی در رسانهها قلمی میشود در اندیشه نان و آب و چشمانتظار افزایش اندک حقوقی هستند تا شاید بتوان یکسال دیگر را به انتظاری دیگر پیوند زد. چرا که در کلاسها و دفاتر مدارس سخنی از کیفیت آموزشی شنیده نمیشود.
نسل جدید معلمان نه چندان عاشق چونان گذشتگان و نه چندان اهل ذوق و مطالعهاند، زیرا که غم نان نمیگذاردشان فرصتی برای مطالعه و عشق ورزیدن بدین شغل از قداست افتاده داشته باشند.
آنچه در این مسیر مهم مینماید نه فقط میزان و حقوق و مزایاست که پاسداشت شأنیت و شایستگیهاست و این شأنیت نه صرفاً به میزان سواد و معلومات و روشها و منشها پیوند خورده است بلکه برای حفظ آن بر درآمدها هم متکی است و قیاس آن با هر آنچه این جایگاه میطلبد.
بسیاری از معلمان روزگار ما گاه در تصدی این شغل نه پی حشمت و جاه آمدهاند، بل از بد حادثه اینجا به پناه آمدهاند. وقتی که فارغالتحصیلان دانشگاهی ما به ندرت در مشاغل دیگر جذب میشوند، چشم امیدشان به جذب در آموزش و پرورش است هر چند به بهایی اندک و جیره و مواجبی ناچیز.
و اما بعد: (ادامه…)
- دوشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۳۹۵
- سرمقاله
