یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
مردم را فراخور جایگاهشان ببینید
به گذشته های نه چندان دور که برگردیم، تصویری از جامعه ی ایرانی خواهیم داشت که اقلیتی باسواد و اکثریتی بی سواد را در بر می گیرد؛ تکلیف بی سوادها که عمدتاً روستانشین، کشاورز و دامپرور بودند روشن بود چرا که سرنوشتی جز دنباله روی نداشتند اما باسوادها که ظرف دو سده ی گذشته تقابلی تاریخی را در برابر یکدیگر رقم زده اند نیز سر در دو آبشخور متفاوت داشتند؛ دسته ی اول فرنگ رفته ها که از متمکنین جامعه بودند به قصد آشنایی با دنیای جدید و تحصیل به اروپا می رفتند و معمولاً با اخذ گواهینامه های تحصیلی در رشته های گوناگون علوم جدید به ایران برمی گشتند و عمده تلاششان را بر دو چیز معطوف می ساختند یکی کم کردن فاصله ی خود با غرب در بحث فراگیری علوم و تغییر سیمای جامعه به طوری که منجر به کم کردن چنین فاصله ای شود و دیگری جستجوی هویتی قابل دفاع از دل تاریخ ایران که بتوانند آن را در برابر آثار تمدنی غرب به نمایش بگذارند و از احساس حقارت خود در برابر بیگانگان به دلیل عقب ماندگی ها بکاهند. پر واضح است که آنها در چنین مسیری دچار لغزش ها و آسیب های اجتناب ناپذیری می شدند، خصوصاً در مواردی که تصور می کردند، تغییر سیمای جامعه به شکل افراطی به تغییر هویت آن و توسعه علوم و فنون می انجامد. دسته دوم باسوادها در زادگاه و نهایتاً کانون های علمی و دینی شهرهای بزرگ و در مکتب خانه ها تحصیل کرده بودند و چون در ساختاری سنتی بالیده و خود را ملزم به حراست از میراثی چند صد ساله می دانستند در برابر هر گونه تغییری که منجر به فروپاشی مناسبات نهادینه شده بین آحاد مردم و طبقات گوناگون اجتماعی می شد، مقاومت می کردند و از آنجایی که نفوذ انکارناپذیری روی بیش از ۹۰ درصد افراد جامعه داشتند تغییرات ناشی از رویکرد به مدرنیته که به کاهش نفوذ آنها میانجامید را با نگرانی دنبال می کردند! نباید از نظر دور داشت که هم در میان فرنگ رفته ها و هم در میان تحصیل کرده ها در مدارس سنتی و حوزه ها افرادی متعادل و میانه رو نیز پیدا می شدند که برای نزدیک کردن دیدگاه های خود به یکدیگر در راستای منافع ملی و حراست از ارزش ها و تمامیت ارضی ایران مشکلی نداشتند. (ادامه…)
- شنبه ۱۸ دی ۱۳۹۵
- سرمقاله
