سرمقاله
محمد عسلی
فلسفه شهادت و دفاع مقدس
عمده¬ترین علل پیروزی اسلام بر کفر، شرک و نفاق باور به شهادت بوده است که هر سرباز و نیروی جنگی را به لحاظ روحی و باور قلبی قوتی بالاتر از قدرت جسمی می¬بخشد و به وی اراده¬ای همراه با توکل و جسارت می¬دهد که پای به میدان جنگ با دشمن گذارد و تا سرحد جان بجنگد با این باور که چه کشته شود و چه بکشد عمل او به درگاه خدا و خلق مقبول است و راهی بهشت می¬شود.
در جنگ¬های پیامبر اعظم (ص) با کفار و مشرکین تنها باور به شهادت و خدای یگانه بود که پیروزی می¬آفرید زیرا ترس از مردن در میادین جنگی نیرو و توان رزمنده را با هر انگیزه¬ای دیگر تقلیل می¬دهد.
یکی از اشتباهات استراتژیک ناپلئون بناپارت در جنگ واترلو که به شکست همیشگی وی و سربازانش انجامید این سخن ناپلئون به سربازان بود که: «سعی کنید دشمن را وادار به کشته شدن و شهادت در راه وطنشان بکنید نه اینکه خود شهید شوید…»
این سخن ناپلئون انگیزه شهادت¬طلبی برای وطن را از سربازان سلب کرد و نهایتاً شکست خوردند.
ژان ژاک روسو در کتاب «امیل» در آموزش و پرورش وقتی در باب احساس ناسیونالیستی امیل و تقویت روحیه او برای دفاع در راه وطن و شهادت برای انگیزه¬ای قوی در جنگ سخن رانده مثالی آورده و گفته است: «مادر یونانی خطاب به سربازی که از جنگ بازگشته بود گفت: ما در جنگ چه کردیم؟ سرباز در پاسخ وی گفت: هر سه فرزندت کشته شدند. مادر به سرباز گفت: احمق! ما در جنگ چه کردیم…» منظور روسو از بیان این مثل تاریخی این بود که به امیل تفهیم شود حفظ کشور و وطن از شهادت مهم¬تر است…
و اما بعد: (ادامه…)