سرمقاله
اسماعیل عسلی
از دست رفته ها
“دیگر این گونه نیست” تکیه کلام نسل اولی هایی است که از بقایای پا به سن گذاشته های طبقه ی متوسط جامعه هستند. این تکیه کلام که در شبانه روز به دفعات شنیده می شود حکایت نثار افسوس بر ارزش های از دست رفته ای است که نبود آنها جامعه ی ما را از متن تعادل خارج کرده و به حواشی افراط و تفریط کشانیده است. البته انکار نمی کنیم که برخی از تغییر رفتارها به تغییر سبک زندگی تحت تأثیر پیشرفت تکنولوژی باز می گردد. برای نمونه زنده یاد باستانی پاریزی در یکی از کتاب هایش پیرامون خاطرات دوران جوانی و تحصیل نوشته بود که از پاریز کرمان به تهران رفتم بدون این که پول زیادی با خود داشته باشم، تنها تکه کاغذی در دستم بود که مرا به یکی از کسبه بازار حواله می داد و من با تحویل همین تکه کاغذ به یک کاسب بازاری می توانستم مخارج ماهانه خود را از او دریافت کنم ولی اکنون کارت بانک جایگزین فردی امین و قابل وثوق در هر یک از شهرهای ایران است. اما همه چیز به تغییر سبک زندگی محدود نمی شود. در گذشته افرادی نمونه داش آکل کم نبودند. یعنی کسی که با وجود پهلوانی و زورمندی، مشرب بی ادعایی و خاکی بودن را ترک نکرده بود و راه و رسم امانتداری را می دانست و حتی حاضر بود در این راه عشق خود را نیز نادیده بگیرد!
دزد هم دزدهای قدیم که برای خودشان مرام و مسلکی داشتند. همین فضیل ابن عیاض راهزد معروف را در نظر بگیرید که یارانش راه را بر کاروانی می گیرند و مردی از آن کاروان که نسبت به فضیل ابن عیاض حسن نیت داشته از ترس راهزنان پول هایش را به او می سپارد و بعد که همراه دیگر کاروانیان به اسارت درمی آید و متوجه می شود که فضیل سردسته راهزنان است احساس می کند که اشتباه بزرگی مرتکب شده است اما فضیل با رعایت رسم جوانمردی پول او را امانت تلقی می کند و آن را بازمی گرداند. ولی دزدهای امروزی حتی به طفل شیرخوار مانده در خودرو هم رحم نمی کنند. همان گونه که برخی مانند خاوری و مرتضوی و بابک زنجانی در مسئولیتی که به عنوان امانت به آنها سپرده شده بود خیانت کردند و متأسفانه هنوز هم مجازات نشده اند! (ادامه…)