سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
شاید وقت آن رسیده باشد
بارها شنیدهایم که میگویند آدمی ممکن است بتواند در برابر بیآبی و بیغذایی تا مدتی محدود زنده بماند اما تنهایی زودتر از بیآبی و بیغذایی او را از پای در میآورد. این که آدمها به زندگی اجتماعی تن میدهند و هزینهی آن را نیز میپردازند برای این است که نمیتوانند با تنهایی کنار بیایند. آدمی برای تبادل احساس و عاطفه و جمع کردن نیروی خود با نیروی دیگران، همفکری و بهرهگیری از تجربهی همنوعان و همچنین برگزاری آیینهای دسته جمعی و فرهنگسازی که نتیجهاش بنیانگذاری پایههای تمدن است به زندگی اجتماعی روی خوش نشان میدهد. آدمی نیازمند این است که دیده شود، شنیده شود، لمس شود و در خدمت دیگران بودن را تجربه کند. دانش و هنر بدون مخاطب ارزش و بروز و ظهوری ندارد. گاهی یکی میافتد و دیگران او را بلند میکنند و گاهی همان افتادهی دوباره برخاسته دست دیگری را میگیرد. رعایت قانون رفتاری است که موجب میشود همنوعان ما فرصت بهرهگیری از زمان را پیدا کنند، شکیبایی ما وقتی در صف میایستیم به دیگران آرامش میبخشد و نظم تضمین کنندهی امنیت ما در برابر حوادث طبیعی و رویدادهای غیرمترقبه است. هر فقیری مانند چالهای است که در مسیر حرکت ما ایجاد شده و ثروتاندوزی مانند تپه یا کوهی است که ما را ناگزیر به حرکت در سربالایی میکند اما زمانی که ما چالهها را با کاستن از ارتفاع تپهها پر میکنیم راه زندگی هموار میشود. در یک جامعهی آرمانی هیچ کس نباید احساس تنهایی کند. (ادامه…)
- دوشنبه ۲ مهر ۱۳۹۷
- سرمقاله
