شهر هرت
ظرف این چند سالی که کج‌دار و مریز می‌گذرد، به کوری چشم همه ولایات دورافتاده‌ای که بر طبل بی‌خبری می‌کوبند و نمی‌دانند ایران برگ چه درختی است، مردم ما به اندازه‌ی گذراندن یک دوره دکترای تخصصی در رشته‌ی فخیمه‌ی علوم سیاسی حرف و حدیث‌های بودار رد و بدل کرده‌اند و از همه مهمتر این که بدون تحمل رنج سفر و پرداخت هزینه‌ی جهانگردی، دانش تاریخی و جغرافیایی خود را نیز ارتقا داده‌اند و طوری از بورکینافاسو سخن می‌گویند که گویی در آنجا به دنیا آمده و دوران کودکی را در پیچ و خم کوچه پس‌کوچه‌های شرجی آن سپری کرده‌اند. باد برای شورچشم‌ها خبر نبرد که مردم ما از صبح تا شب برای آوارگان روهینگیایی، جلیقه زردهای فرانسوی، مادوروی ونزوئلایی، داغ کمرشکن مادر چاوز، مردم داعش زده‌ی سوریه و عراق، فلسطینی‌های بی‌خانمان، افغانی‌های بیکار، کودکان یتیم شده بوسنیایی، بازماندگان توفان کاترینا، گرسنه‌های هند و چین و بمب‌های صد منی که بر سر یمن ریخته می‌شود اشک می‌ریزند و می‌دانند که زندگی در غزه چه مزه‌ای دارد و با مردم ندیده‌ی الحدیده همذات‌پنداری می‌کنند. ما هر روز قیافه‌ی منحوس نامسلمانی چون بن‌سلمان را می‌بینیم و لامپ چشمک‌زن ترامپ را خاموش می‌کنیم و از اردوغان رودست می‌خوریم و با بند پوسیده‌ی پوتین که سحرگاهان نانش را در روغن زیتون دمشقی فرو می‌کند و شب را با طعم ودکای روسی در کنار نتانیاهو به صبح می‌رساند به چاه ویل بحران خاورمیانه سرکشی می‌کنیم. (ادامه…)