سرمقاله اسماعیل عسلی ۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۹
حاشیه  های مذاکره با کرونا

بالاخره پس از ماه  ها مبارزه و درگیری همه جانبه با کرونا و تحمل تلفات فراوان و ورشکستگی اقتصاد و سرگردانی مردم به این نتیجه رسیدم که هر طور شده واسطه ای بتراشم و زمینه ی ارتباطی مویرگی را فراهم کنم و سر و ته قضیه را با یک مذاکره ی جانانه ی کرونایی به هم بیاورم و به جای ضد عفونی دائمی    و بستن دهان مردم با انواع ماسک  ها و مسلح کردن دست  ها با دستکش و قرنطینه و حبس صغیر و کبیر در خانه  ها و ایجاد فاصله و منع تجمعات بیش از سه نفر ، مرد و مردانه بروم با ویروس کرونا مذاکره کنم ببینم حرف حسابش چیست ؟ در مذاکره هم که حلوا تقسیم نمی    کنند ؛ بالاخره باید امتیازی بدهی و امتیازی بگیری و بدانی که طرف مقابل با چه لطایف الحیلی تو را پای میز مذاکره نشانده و کاری نکنی که آن روی سگش بالا بیاید و بزند زیر قرارداد ! با همین قصد و نیت خوابیدم و شب را در رویای مذاکره ای نتیجه بخش به صبح رسانیدم و در عالم خیال خودم را قهرمانی تصور می    کردم که ماتحت کرونا را با تیپایی جانانه مضروب ساخته و به عامل قتل هزاران نفر تاخته ام و می    دیدم که مردم برای من دست تکان می    دهند و در کنج دنج دل  های مردم کرونا زده برای خود جایی تدارک دیده ام. دمدمه  های صبح همین که خورشید بساطش را پهن کرد ، کفش و کلاه کردم برای مذاکره با کرونا ولی مشکل اصلی من دیدن این نادیدنی و تعیین محل ملاقات بود . به هر حال من باید بدانم با چه کسی طرف هستم ، مذاکره با کسی که هرگز او را ندیده ای بدان می    ماند که بخواهی سر قبری گریه کنی که مرده ای در آن نیست ! ضمن این که در عرف دیپلماتیک گفت و گوی دو مقام بلند پایه ابتدا باید رسانه ای شود و ماهها قبل از انجام چنین دیدار و مذاکره ای ، خبرنگاران و گزارشگران و اصحاب رسانه پیرامون حسن و قبح آن قلمفرسایی و گنده گویی و اظهار فضل نمایند و محسنات و معایب آن را بازگو کنند و ضمن مصاحبه با صاحب نظران به تحلیل و بررسی دلایل و پیامدهای این دیدار بپردازند تا در مردم انتظارایجاد شود و برای مدتی بازار تحت تاثیر امیدی نیمه واهی از آب و تاب و التهاب بیفتد و صرافی  ها ماست  هایشان را کیسه کنند و دلالان از جنب و جوش خود بکاهند و … (ادامه…)