سرمقاله محمد عسلی ۱۶ بهمن ۱۳۹۹
به بهانه روز مادر برای مادران انتظار
نشسته بودی به حس انتظار، در کمینگاه غمی جانکاه، برای دیداری که تو را به ذوق پریدن از سر شوق نوید می داد. به یاد می آوردی دستانی را که چون دستان مردان بوی خاک می داد و رنگ علف به خود گرفته بود. دستانی با شیارهای زمخت و به بزرگی دست های مردان که مدام در کار و حرکت بودند، علف می بریدند، شیر می دوشیدند، هیزم می شکستند، بچه های چاق و سنگین در بغل می داشتند و به هنگام درو پا به پای مردان عرق ریزان داس رابه پهلوی گندمزارها می زدند. دست هایی که به هنگام فراغت پائیز ریسنده بودند و در زمستان بافنده، دست های فراموش شده ای که برای ماندن دیگران جانت را در کف داشتند و روح ناآرامت را در کار، کاری به میراث، از لحظه تولد تا وفات. (ادامه…)
- چهارشنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۹
- سرمقاله
