یادداشت طنز سردبیر ۱۹ بهمن ۱۳۹۹
کلیه ی ننه ی غضنفر
برآفتاب نشینی همسایه ها گوشه کنار شهر نه از روی بیکاری و بیعاری که از روی دلتنگیه ، همین که چشمشون به قد و قامت چند نفر بخوره دلشون باز میشه ، سلامی و والسلام ، ولی همین سلام خشک و خالی یعنی این که زندگی مثل فرفره میچرخه و ما هم تو این چرخ و فلک گشتی میزنیم وهمین که نفسی میاد و نفسی میره بهش میگن زندگی !! . ننه ی غضنفر دلش خوش بود به همین اراجیف زیر لبی که برای خودش زمزمه می کرد و کاری به خیر و شر کسی نداشت . سهیلا بهش زنگ زده بود که خودت برسون که حالی برام نمونده ، داشت میرفت به سهیلا سربزنه ، دختر سهیلا دل داده بود به پسر همسایه و پسر همسایه هم میخواست تا پیش از سربازی قاطی مرغا بشه تا حداقل سروکارش به راه دور نیفته ، ننه ی غضنفر چند ماه پیش کرونا گرفته بود و دیگه با خیال راحت همه جا می رفت ، در خونه سهیلا خانم باز بود و سهیلا خانم دست زده بود زیر چونه و به در و دیوار ناسزا می گفت . ننه ی غضنفر همین که وارد شد برای این که حال سهیلا عوض بشه بشکن زنون بهش نزدیک شد و با صدای نخراشیده ای شروع کرد به خوندن . (ادامه…)
- شنبه ۱۸ بهمن ۱۳۹۹
- سرمقاله
