یادداشت طنز سردبیر اسماعیل عسلی ۴ اسفند ۱۳۹۹
گدایی ننه ی غضنفر

ننه ی غضنفر سفره ی دلشو برای زن همسایه باز کرده بود و می گفت : گل نسا خانم ، اگر دردم یکی بود با نون می خوردمش ، بیکاری بابای بچه ها به کنار، فشارم که میاد پایین ، جونم میاد بالو ، کرونا هم که مثل بختک سایه انداخته رو زندگیم ، حالو همه ی اینا یی طرف این که از صبح علی الطلوع تا بوق سگ باید حرف مفت گوش بدیم داره دیوونم می کنه ، نذر کردم اگه کرونا دست از سرمون برداره ، شل زرد درست کنم بدم به در و همسایه ، شما هم که خوش نیت هستی دعا کن شتر کرونا از در خونه همه مون جاکن بشه . دیروز انیسه خانم لبش تب خال زده بود من نفهمیدم به خاطر ماسکی که رو صورتش بود ، قبل از کرونا وقتی از جا در میرفتم ، دندون قروچه می کردم بابای بچه ها می فهمید حساب می برد ، حالو به خاطر ماسک که جلو دهن کجی منو گرفته حتما باید چند تا فحش نون و آبدار بارش بکنم تا بلکه پا به پا بشه و حرف گوش بگیره …
گل نسا که دلش هوای شل زرد کرده بود به ننه ی غضنفر گفت : یی چی میگم به دل نگیر ، از بس مردم نذر و نیاز کردن و بعد از رسیدن به مراد و حاجتشون یادشون رفت نذرشون ادا بکنن ، خدا غیظش گرفت ، گره انداخت تو کارمون ، من میگم با خدا نقد معامله کن ، همین فردا نذرت ادا کن ! خدا خیلی وقته که دیگه بساط نسیه رو جمع کرده ، از بس دروغ شنفته ، حالو خدا که قربونش برم رحیم و کریمه ، مردم هم دیگه با بند پوسیده ی یه مشت آدم مزخرف تو چاه نمیرن ….. (ادامه…)