سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۹ تیر ۱۴۰۰
دست و دل شکسته

ننه ی غضنفر سر تیغ آفتاب کفش و کلاه کرد که همت خودشو به رخ همسایه ها بکشه و بساط مراسم ختنه سورون نوه ته تغاری شو علم کنه و باد بندازه تو غبغبش ؛ به قول خودش که خیلی هم اعتبار نداشت تا دیروز قدم اول را برداشته بود و امروز که می خواست با قدم دوم آبی تو پوست زندگیش بچرخونه و به هزار و صد آرزوی کوچیک و بزرگش ناخونک بزنه ، بی برقی زده بود تو ذوقش و مثل دنبه ای که رو زغال گر گرفته جا خوش کرده باشه دود از کله اش بلند شده بود . با خودش می گفت : اگه می دونستم که بعد از این همه خرج اتینا و لوله کشی و خرید توالت فرنگی حالا باید در به در دنبال آفتابه بگردم به گور پدرم می خندیدم برای این و اون تاقچه بالا بگذارم . (ادامه…)