یادداشت طنز اسماعیل عسلی ۲۳ مهر ۱۳۹۹
بلانسبت شما

انیسه خانم و مامان لیلا رفته بودن احوالپرسی ننه ی اردلان که میگفتن کرونا گرفته ، هنوز جاشون گرم نشده بود که چونه شون گرم شد ، مامان لیلا گفت : ننه ی اردلان ! دوست میگه : گفتم . دشمن میگه : میخواستم بگم . من میگم که نگی نگفت ! خشت اول که کج گذوشتی دیوار کج میره بالو ، بعدش دیگه هر چی میخوای باد قپون کن و آب تو جوغن بکوب ، توفیری نداره ، چقدر گفتمت ماسک بزن ، ماسک صاحب مرده که مثل چارقد نیست که پس و پیش شدنش عرش خدارو نلرزونه ، همی که نوک دماغت بزنه بیرون ، ویروس پاپی میشه ، همونطوری که پشه رفت تو دماغ نمرود ، ویروس کرونا عینهو کولی قرشمال که دنبال یی در بازی می گرده ، سر زده هل میخوره تو چیل گشادت ، از اونجام دیگه خودش راه بلده ، میره اونجایی که عرب نی انداخت ، شب به صبح نکشیده تنت میشه عین تنور آهنگری ، چرک سفید می افته به جونت ، از اشتها ساقط میشی ، چنبره میزنی زیر پتو ، اجنه با کیسه ی حمومی دست پلکوت می کنن و از درد استخون فریاد یا قدوست بلند میشه ، بعدش هم خر بیار باقالی بار کن ! چند بار گفتمت با کوکب گنگویی نشست و برخاست نکن ، چیش سفید کلکسیون ناخوشیه ، از وقتی شوهرش تن به گور شد ، کوکب افسار پکوند و زمزمه کرد : وای چه خوبه بی مردی / ول تو کوچا بگردی (ادامه…)

سرمقاله محمد عسلی ۲۲ مهر ۱۳۹۹
حافظ و موسیقی

از میان شاعران قدیم و جدید تنها حافظ است که بیشترین توجه موسیقی دانان، خوانندگان و آهنگ سازان را به خود جلب کرده است.
علت این اقبال و توجهی که به اشعار حافظ شده و می شود، آهنگ و هارمونی کلمات و روح زنده و بالنده نهفته در معنی و مفهوم واژه هاست .
هر غزلی که با شور و شوق و استادی تمام سروده شده قابل خواندن با دستگاهی از موسیقی سنتی ایرانی است . بی گمان برداشت موسیقایی حافظ از آیات قرآنی و آشنایی خودش با نواها و بحور عروضی در ایجاد چنین جذابیتی بی تاثیر نبوده اند . (ادامه…)

یادداشت طنز سردبیر اسماعیل عسلی ۲۱ مهر ۱۳۹۹
مناظره بعدی

لطیفه خانم دستگاه فلزیاب پسر زن مش غضنفر را به عاریت گرفته بود داده بود دست دختر خوانده ی زن برادرش و تمرگنده بودش دم در اتاق تا معلوم بشه دو جفت قاشق چنگال استیلش که تو مناظره اولی سر دود رفت از کجا سردرآورده ، تیرش میزدی خونش درنمی اومد . اهل محل مثل لشکر شکست خورده وارد می شدن و هر کسی دنبال جای دنجی می گشت تا بتونه پاشو دراز کنه و به دیوار تکیه بده و نفسش تازه بشه ! ساعت از ۹ صبح گذشته بود و هنوز اتاق اولی پر نشده بود. چون ننه ی اردلان افشاگری کرده بود لطیفه خانم بهش گفت : با کمال شرمندگی شما دیگه از چشم اهل محل افتادی ، گفتم زن مش غضنفر به جای شما حرف بزنه ! ننه ی اردلان هم گفت: مگه حالو نمایندگی چه تحفه ای هست که من بخاطرش یقه جر بدم ، سگی کمتر چخی کمتر ، چرا سر بی دردخودم دستمال ببندم که مثلا میخواد چیطو بشه ، شیشه وقتی بشکنه تیزتر میشه ، از حالا می دونم چیکار کنم ، جرات دارن قدم کج بردارن ، خودم رسواشون می کنم . هر کی نماینده شد باید بگه چی چی داره چی چی نداره ، تا دست آخر خودم جوجه شماری کنم ببینم از کجا به کجا رسیدن ! (و رفت نشست ) (ادامه…)