یادداشت
محمد عسلی
چالش‌های پیش روی فارس
ذهنیتی که از فارس بین دولتمردان گذشته و حال وجود داشته و دارد با واقعیت‌‌ها فاصله دارد. اگر این ذهنیت را بدین نحو بیان کنیم که فارس سرزمین تمدن‌های کهن، دارای میراث‌های گرانسنگ گردشگرپسند متنوع، سرزمین شعر و ادب، هنر، فلسفه، عرفان و کلام است و قابلیت‌های بالقوه و بالفعل کشاورزی، صنعت و خدمات را در نقاط مختلف خود دارد و به دلیل مهاجرپذیری از یک سو و از دیگر سوی کوچ کارگران آن به کشورهای منطقه خلیج فارس پتانسیل‌های جذب سرمایه‌های سرگردان را دارد سخنی به گزاف نگفته‌ایم. اما امروز آنچه پیدا و آشکار است این است که هیچیک از ذهنیت‌های بیان شده اگر حقیقت داشته باشند واقعیت ندارند. (ادامه…)

یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
گردشگری محور توسعه شیراز
از جمله اقداماتی که با هدف هویت‌بخشی به شهرها صورت می‌گیرد عنوان‌دار کردن آنهاست. چنین عنوان‌هایی وقتی قبل و بعد از نام یک شهر قرار می‌گیرد انتظارات و توقعاتی ایجاد می‌کند و این نامگذاری‌ها هر چه واقع‌بینانه‌تر باشد، هزینه‌ی کمتری برای نمود پیدا کردن دارد. چنین عناوینی اگر از سوی صاحب‌نظران، دانشمندان، مورخین، جغرافی‌دانان، جامعه‌شناسان و هنرمندان صورت گیرد بعدها متناسب با درصد بالای واقع‌بینی در افواه می‌ماند و به متمایز شدن آن شهر کمک می‌کند. این که می‌گویند شیراز شهر شعر و گل و باغ و تمدن و تنوع قومی و خرده فرهنگ‌هاست، بی‌ارتباط با خوی غالب مردم آن و اعتدال و جغرافیای خاص شیراز نیست. یا این که یزد را شهر بادگیرها می‌نامند و اصفهان را از این جهت که در زمان صفویه بزرگترین شهر ایران و منطقه محسوب می‌شده نصف جهان می‌نامیده‌اند. همه و همه سر در آبشخور ویژگی‌هایی دارد که حداقل مدت مدیدی تداوم داشته است. چه بسا یک شهر به دلیل تغییر موقعیت و هویت پس از گذشت چندین سال دیگر هیچ‌گونه سنخیت و تناسبی با عنوانی که به آن داده می‌شود نداشته باشد. زمانی لبنان را عروس خاورمیانه می‌گفتند و بغداد را شهر هزار و یک شب، تهران روستایی بود در حاشیه‌ی شهر ری و نیشابور برای خود جاه و جلالی داشت.
زمانی می‌گفتند:
عروس جهان است ملک اراک
کزو سر به سر مشک بیز است خاک
اما همین اراک در حال حاضر یکی از آلوده‌ترین شهرهای ایران از لحاظ  هواست و برخی از شهروندانش با مشکل تنفسی و ریوی مواجه هستند. آبادان زمانی واقعا آبادان بود و خرمشهر، خرمشهر، اما اکنون  دیگر از آن همه شور و جوش خبری نیست و مشکلات زیست محیطی و ذرات معلق در هوا و آلودگی رود کارون همه چیز را تحت‌الشعاع قرار داده است. تا مدت‌ها بعد از قتل عام  و چشم از کاسه درآوردن‌های آقامحمدخان در کرمان این شهر را شهر کوران می‌نامیدند اما اکنون دیگر همه‌ی آن کور شده‌ها به خاک رفته‌اند و چهره شهر متفاوت شده است. برخی عناوین را نمی‌شود از شهرها گرفت مثلاً شیراز را مهد تمدن و فرهنگ می‌دانسته‌اند و می‌دانند. وجود آثاری نظیر تخت جمشید، پاسارگاد و آثار مربوط به عهد زندیه و قاجاریه و تربت دو تن از بزرگترین شاعران جهان در شیراز چنین عنوانی را بامسما جلوه می‌دهد یا مثلاً هوای معتدل شیراز که روی خلق و خوی مردمش نیز تأثیرگذار بوده و آنها را در رتبه‌ی اول همزیستی مسالمت‌آمیز در میان شهرهای ایران قرار داده و ترکیب قومی و تنوع اقلیمی و زیستی بر شهرت و آوازه این شهر مهر تأیید می‌زند و نشان دهنده سعه‌ی صدر مردم این دیار و تنوع‌پذیری آن است.
شیرازی‌ها با خونگرمی و شکیبایی مأنوس هستند و همین ویژگی رویکرد به هنر و صنایع دستی که فراگیری و پرداختن به آنها نیازمند صبر و شکیبایی و تحمل ذائقه‌های گوناگون است را پررنگ‌تر جلوه می‌دهد و بارها از این دیار در عرصه‌ی موسیقی، خط، طب، نجوم، خاتم‌کاری، معماری، شعر، فقه و معارف دینی که به کمال رسیدن در هر یک از این رشته‌ها و گرایش‌ها  مستلزم عاشق بودن و شکیبایی است، بزرگانی برخاسته‌اند که موجب گردیده نام آنها با نام شیراز گره بخورد و حتی به عنوان صاحب سبک در زمینه‌ای خاص مطرح باشند. شیرازی‌ها عمدتاً رفتارهایی مبتنی بر آموزه‌های دینی دارند. میهمان‌نوازی و خیراندیشی که در امور وقفی بروز و نمود دارد شاهدی بر این مدعاست.
ناگفته پیداست که گروه‌های منتسب به صنوف اجتماعی گوناگون همواره برای طرح و تثبیت عناوین مورد علاقه‌ی خود برای شهر و زادگاهشان گام‌هایی برمی‌دارند که اگر چه ایرادی بر آن وارد نیست اما اگر به نگاهی تک‌بعدی به شهر و دیارشان دامن بزند با واقع‌بینی میانه‌ای ندارد. ضمن این که گاهی شهرها تحت تأثیر رویدادهای سیاسی، فرهنگی و هنری ممکن است در بازه‌ی زمانی محدودی به کانون فعالیت‌هایی خاص تبدیل شوند و یا شاهد تغییر رویکردهای مردمی به رفتارهایی باشیم که آوازه شهر را تحت‌الشعاع آن رویکردها قرار دهد.
دور بودن فارس و شیراز از مرزها و سرحدات کشور که در مقاطع تاریخی گوناگون مورد هجمه بوده‌اند به منها شدن برخی از خصلت‌های جا افتاده ویژه مرزنشینان از رفتار عمومی منجر گردیده و فاتحان و مهاجمان بیگانه نیز زمانی به شیراز رسیده‌اند که دیگر آن شور و جوش و توحش و عصبانیت اولیه را نداشته‌اند و از این جهت همواره به عنوان مکانی نسبتاً امن برای نشو و نمای اهل علم مطرح بوده و با هنرورزی، دانشوری و تعمق در معارف الهی میانه‌ی خوبی داشته است و خوشبختانه هنوز هم  این ویژگی را حفظ کرده و به آن بالیده است از جمله دستاوردهای ناشی از چنین موقعیتی همنشینی با علما، دانشمندان و هنرمندان و شاغلین به صنایع مستظرفه، ارتقای سعه‌ی صدر و بالا رفتن آستانه‌ی تحمل برای همزیستی با صاحبان دیدگاه‌های متفاوت است و این خصوصیت نه تنها عیب تلقی نمی‌شود بلکه نقطه‌ی اتکای یک شهر برای حفظ تعادل و اعتلای مقام است که تناسبی با لائیک بودن یا سکولاریسم آنچنان که اخیراً به دنبال انتشار نتیجه‌ی یک پژوهش میدانی بر سر زبان ها افتاده ندارد. رسیدن به چنین نتیجه‌ای برای شهر شیراز به معیارهایی برمی‌گردد که برای برخی از تقسیم‌بندی‌های اجتماعی لحاظ می‌شود. طبیعی است که برای یک شهر که درصد قابل توجهی از شهروندانش را مهاجرین تشکیل می‌دهند نمی‌توان به دنبال رفتارهای مشترکی بود که ترسیم‌کننده خطوط فکری و فرهنگی پررنگی باشد. شیراز ظرف ۴ دهه گذشته هم شاهد مهاجرت از روستاها بوده و هم بر روی مهاجرین جنگ تحمیلی آغوش گشوده که بعضاً برای همیشه در این دیار سکونت گزیده‌اند و هم بیشترین سهم را از مهاجران افغانستانی به خود اختصاص داده و این امر به تنوع رفتارها، قومیت‌ها، باورها و خرده فرهنگ‌ها دامن زده و برخی برجستگی‌های مسبوق به سوابق تاریخی‌اش را به محاق برده است ضمن اینکه که ظرف دهه‌های گذشته شاهد تغییر و نادیده انگاشته شدن شاخص‌هایی بوده‌ایم که تعیین کننده اولویت‌ها برای توسعه اقتصادی و فرهنگی شیراز بوده‌اند. کم‌نگری نسبت به آثاری که در بحث گردشگرپذیری می‌توانستند اقتصاد فارس را سرپا نگه دارند، رویکرد افراطی به توسعه و تنوع‌بخشی به محصولات کشاورزی، بحران مدیریت، گسترش طولی و عرضی شهر بدون در نظر گرفتن زیرساخت‌هایی که پاسخگوی تراکم جمعیتی فراخور چنین گسترشی باشد و… همه و همه دست به دست هم داده‌اند و به  شاخص‌های فرهنگی شیراز آسیب جدی وارد کرده‌اند تا جایی که میدان را برای برخی داوری‌ها  هموار نموده‌اند. در مقام مواجهه با داوری‌هایی از این دست واکنش‌هایی قابل تصور است. یکی این که بگوییم نه مطلقاً چنین نیست و شیراز شهری کاملاً مذهبی با شاخص‌ها و استانداردهای دینی است؛ یا این که صحت و سقم استانداردهای مفروض برای داوری را زیر سئوال ببریم که در مواردی حق با ما خواهد بود و یا این که چنین وضعیتی را نتیجه‌ی هجمه‌های گوناگونی بدانیم که ظرف تقریباً نیم قرن گذشته با افراط و تفریط صورت گرفته و ما را به این نقطه رسانیده است.
به هر حال داوری‌هایی از این دست اگر چه بیانگر همه‌ی واقعیت شیراز نیست اما جای پنجه‌هایی را نشان می‌دهد که بر چهره شیراز کشیده شده است و تا زمانی که چالش‌ها بر سر تعریف واحدی از شیراز که لازمه تعیین اولویت‌ها و برنامه‌ریزی‌هاست تداوم داشته باشد و هر کس بدون هماهنگی با دیگران بر طبل خود بکوبد، امیدی به بهبودی نیست.
تنها راهی که به نظر می‌رسد می‌تواند شیراز و فارس را از این بلاتکلیفی برهاند رسیدن به تفاهم بر سر تعریف‌هاست و این که بگوییم شیراز را چگونه جایی می‌دانیم، سپس بر اساس تعریفی که ارائه می‌دهیم اولویت‌های آن را مشخص کنیم و بعد به برنامه‌ریزی و اجرا روی بیاوریم. شاید معرفی شیراز به عنوان یک شهر گردشگرپذیر بتواند پاسخگوی قابلیت‌های گوناگون آن باشد و راضی کننده جریان‌های مختلف که یا به دنبال گردشگری مذهبی هستند و یا بر این باورند که تنوع آثار باستانی و تاریخی می‌تواند منبع درآمدی سرشاری برای فارس و کشور باشد. بر همین اساس فعال کردن سایر بخش‌های مرتبط با گردشگری نیز امکان‌پذیر خواهد بود. از تولید صنایع دستی گرفته تا ساخت هتل‌ها و مسافرخانه‌ها و تجهیز پارک‌ها و گسترش فضای سبز و تعریض خیابان‌ها و سامان‌بخشی به بافت قدیم و تاریخی شیراز و نظم و نسق بخشیدن به پل‌ها و ترمیم کمربندی‌ها و فروشگاه‌ها، همچنین برنامه‌ریزی برای تولیدات هنری در زمینه‌های گوناگون با احداث سالن‌ها، تالارها و خانه‌های نمایش و توسعه‌ی کانون‌های هنری و به موازات این اقدامات توریسم درمانی و اکوتوریسم نیز در شیراز و اطراف آن جای رشد و توسعه‌ی فراوان دارد و مجموعه‌ی همه‌ی این امکانات به ارتقای جایگاه شیراز از لحاظ آب و هوایی کمک می‌کند ضمن این که توسعه‌ی فضاهای مذهبی خصوصاً محیط پیرامونی مرقد احمد ابن موسی می‌تواند شیراز را پس از مشهد و قم به سومین کانون تعلیم علوم حوزوی تبدیل کند. ما اگر با داوری‌هایی که اخیراً پیرامون شیراز صورت گرفته همداستان نیستیم یا حداقل تحمل شنیدنش را نداریم می‌توانیم در جهت ترمیم چهره شیراز گام برداریم. داوری‌هایی که ما آن را شتابزده تلقی می‌کنیم.

یادداشت
محمد عسلی
شهیدان را پیامی خوشتر آید
آب، نرمی و لطافت و حرکت و جنبش را باور دارد و درخت رویش و سرزندگی و سبزینگی را و پرنده پرواز و آواز را. خاک مولد است و تنوع‌طلب و همه‌گونه زیبایی از آن توان ظهور و بروز می‌یابد. آدمی ترکیبی از این مجموعه است با امانتی که از خالق به ارث برده است و مالک اراده‌ای آزاد است برای رهایی از تخته بند تن.
گمشده ما عالمی است که عشق را دستمایه انگیزه و آرزو کرد. همان خاصیت شدنی که تمام آفرینش از آن برخوردارند تا نیروی محرکه‌ای شوند برای ادامه حیات.
باور و ایمان عصاره تمامی اندیشه‌های پاک است که جان را حاکم بر تن می‌کند تا به فرمان هر آنچه ثواب است انجام پذیرد.
شهید قله این باور است قله‌ای که حتی دانشمندان را بدان دسترسی نیست. جز آنکه دانش را وسیله عروج عشق قرار دهند تا از آن پیامی ساطع شود که حیات را بدانچه هست تفسیر کند.
شهیدی که شاهد می‌شود در همه زمان‌ها حرفی برای گفتن دارد که با زبان بیان نمی‌کند بل جان را وسیله بیان آن قرار می‌دهد زیرا بدان آگاهی رسیده که بذر باور را در مزرعه اندیشه‌ می‌پراکند.
از این رو است که شهیدان را پیامی خوشتر آید و این پیام که به خط خون منقش است راه خود را پیدا می‌کند حتی اگر در دل خارا باشد.
و اما بعد.
عکس‌ها، فیلم‌ها، نگاره‌ها، یادگاری‌ها و حتی پیام‌هایی که زینت تابلوها می‌شوند وقتی به رنگ در آیند زنگار می‌زنند و تفاوت فصل‌ها اشکال را از یادها می‌برند اما وقتی در باور انسان‌ها نقش بندند گفتار و رفتار و کردار را تغییر می‌دهند.
شهیدان آموزش نمی‌دهند، بلکه کمک می‌کنند تا یاد بگیریم، آنها مدام یادآور می‌شوند، چون با روانی پویا زنده‌اند و در فضای تنفسی ما سیر می‌کنند. وارد ریه‌ها می‌شوند تا گرمابخش خونی باشند که قلب ما برای حرکت بدان نیازمند است. رزق آنها باور ماست و بر سر باور بود که جان را فدا کردند که اگر نبودند تنی برای نگهداری جان نبود و جانی برای بالیدن و پرواز نداشتیم.
و اینک آن پیام در خون من و توست که اگر بدان اندیشه کنیم پیوسته در جنگ است برای بقا. بقایی که ضامن زندگی است. آن زندگی که ما را برای عالم برتر تربیت می‌کند.
چنانکه به قول مولانا از جمادی مردیم و نامی شدیم و از نما به حیوانیت رسیدیم و حیوانیت مقدمه‌ای برای انسانیت است اگر در آن نمانیم.
و این انسان است که وقتی به کمال می‌رسد به اصل خود که از خدا وام گرفته متصل می‌شود.
در این مسیر طولانی که نمی‌توان به یقین محدوده زمانی و مکانی برای آن فرض کرد. به قول فیلسوف بزرگ ایرانی همه چیز در حال شدن است، شدن همان فعلیتی است که قابلیت تغییر دارد.
شهدا حرکت پلکانی این عروج را جهشی طی می‌کنند وقتی اراده آزاد قدرت تصمیم‌گیری آنان را برای سیر کمال سرعت می‌بخشد.
آری در این سیر و صیروریت که عشق بن‌مایه و نیروی محرکه است خاصیتی الهی نهفته است و وقتی چنین باشد اشتباهی در کار نیست و شهادت حاصل تحریک باورمندان است که پیوسته هشدار دهنده و آوازخوان خوبی‌ها و پرهیز از بدی‌هاست.
شهدا می‌مانند نه در خبرهایشان و یا نقش و نگاره‌هایشان، بل در حصار محبتی که قلب‌ها برای تپش بدان نیازمندند، مثل حصار حصین باروها که دشمنان را بدان دسترسی نباشد چرا که در حصار باورها ایمنند.
و اگر امروز ما را نعمتی از امنیت و امید است حاصل خون شهداست اگر خوب فهم کنیم چشم و دل را در ظواهر و رنگ‌ها و نیرنگ‌ها نبازیم.
آنچه در این میان مهم است اینکه شهدا خود معرف خودند، خودی که پیوسته پیام سرزندگی می‌دهد و ادامه حیات طیبه ما را تضمین می‌کند.
دین ما به شهدا همین بس که پیام‌ها را پاس داریم و آویزه گوش هوش نماییم.
والسلام