طنز حماسی
خوشا – امان
اسماعیل عسلی
دریغ از شمش پنهان طلایی
امان از دستجات مافیایی
شگفت از لولههای زیر دریا
خراب است آن واگنهای کذایی
دکل با آن بزرگی گشته مفقود
دکل جان خود بگو اکنون کجایی
تو ای دلال نفتی دس مریزاد
که در رفتی زدی ساز جدایی
دمر بودی، نشستی رو به دنیا
وزغ بودی شدی مرغ هوایی
به از مابهتران میلیارد میلیارد
عجب بانکی، عجب بذل و سخایی
الا ای باردار مال مردم
بیا بنشین که میترسم بزایی
تو که در بورس اوراق بهادار
گرفتی دکترای ابتدایی
پس از عمری چپاول از فقیران
کنون در ابتدای انتهایی
در این دنیای بیوجدان نامرد
در این مجنون سرای بیحیایی
به زور رانت و بخت و شانس و اقبال
به هر حیله زدی دستی به جایی
چه شد آن وعدههای چرب و شیرین
کجا رفت آن همه مشکلگشایی
قرار ما نبوده خالیبندی
قرار ما نبود این بیوفایی
++++++++++++++++
به ارزانی بگو ما بچه نیستیم
نده وعده که میترسم نیایی
شبیخونهای فرهنگی مرا برد
به هیچستان سراب خودنمایی
ز چشم بد برو خود را بپوشان
در این آب و هوا ترسم بچایی
تو و تنهایی و عشقی که رم کرد
من و کوری و درد بیعصایی
خوشا آن لحظههای عارفانه
که من در جبهه بودم آی وایی
شبی با چشم زخمی دیدبانی
شبی با سینه خیزان همنوایی
خوشا آوارگی در کوه و صحرا
بدون آب و نان و ناشتایی
خوشا پشتک زدن در مسلخ عشق
به لب گلبانگ جانبخش رهایی
خوشا رقص دو پا در معبر مین
به ساز و چهچه ضد هوایی
خوشا تاول، خوشا خسخس، خوشا کوچ
خوشا خمپارههای شیمیایی
من از مردن نمیترسم به عزت
امان از جان سپردن در گدایی
تمام بندها را آب دادند
هلا سربند دلبندم کجایی
- شنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۴
- سرمقاله
یادداشت
محمد عسلی
چگونه از خبرنگاران تقدیر کنیم
بعد از سی سال کار مستمر روزنامهنگاری، امروز بیش از هر زمان دیگری احساس میکنم که خبرنگاران در جامعه ما غریب و ناشناختهاند، دلیل اول پایین بودن تیراژ روزنامهها و نشریات است که آن هم دلایل واضح و مبرهن خود را دارد.
دوم قطع ارتباط خبرنگاران مطبوعاتی و خبرگزاریها با صدا و سیما که در دیگر کشورها معمول نیست.
بسیاری از فیلمهای سینمایی و سریالهای تلویزیونی که بعضاً از سیمای ملی پخش شدهاند و ساخته خارجیهاست خبرنگار در آنها نقش فعالی دارد و به عنوان چشم و گوش مردم یا دولت عمل میکند.
به عنوان مثال خبرنگاران در فیلمهای پلیسی و اکشن نقش پیشقراول پلیس در کشف جرم دارند که در کشور ما به ندرت چنین نقشی را به خبرنگاران دادهاند.
خبرنگاران در روزنامهها و نشریات کشورهای غربی و بعضاً شرقی کاشف فسادهای اداری، مالی، اخلاقی هستند و در آگاه ساختن مردم و مخاطبان در رقابت با یکدیگر از جان مایه میگذارند.
حال وضعیت خبرنگاران را در حوزههای مطبوعاتی خودمان با توجه به شرایط و قوانین دست و پاگیر جز این نمیتوانیم ارزیابی کنیم که بیشتر نگارنده و نویسنده اظهارات مسئولین و مدیرانند. به همین دلیل بسیاری از مخاطبان را راضی نمیکنند.
مثلاً در روزنامهها معمولاً با فقدان تحلیل خبری مواجهیم که میباید قدرت و میزان تیزهوشی و معلومات خبرنگاران را نشان دهد.
در گزارشهای خبری و مصاحبهها کمتر دیده شده مدیران به چالش کشیده شوند و به همین دلیل حسابی برای خبرنگاران حرفهای و روزنامهنگاران باز نمیکنند.
در مواردی مدیران عادت کردهاند به شیوه دستوری و بخشنامهای اظهارات خود را حتی در جمع خبرنگاران بیان کنند و صراحتاً اعلام میکنند، فلان مطلب را ننویسید، یا این مطلب را برای خودتان گفتیم.
در چنین شرایطی که نقد منصفانه و بیغرضانه میتواند به نیروهای امنیتی و قضایی برای پیشگیری از جرایم کمک کند، ما تا چه میزان خبرنگاران را حساس کرده و اطلاعات آماری لازم را در اختیار آنان قرار دادهایم؟
آیا حضور خبرنگاران در محاکم قضایی رسیدگی کننده به جرایمی که جامعه نسبت به علت و انگیزه تحقق آن حساس است ضرورت ندارد؟
آیا خبرنگاران برای اینکه در جایگاه خود باشند و شأن و مرتبت آنان حفظ شود نباید همانند زنگ و آژیر خطر بموقع عمل کنند؟
اگر چنین است بهترین تقدیر، تقویت جایگاه حقیقی آنان است، نه جایگاه فعلی که بعضاً حکم میرزابنویس پیدا کردهاند و خودشان هم چندان لذتی از کارشان نمیبرند.
حساسیت نسبت به وقایع و رویدادهای خسارتبار و انعکاس آنها زمانی یک خبرنگار یا روزنامهنگار را راضی میکند که بتواند در پیشگیری از آن نقش داشته باشد هر چند کم. به همین دلیل است که مطبوعات را قوه چهارم نام دادهاند.
یادمان نرود سربازی که بالقوه توانمندیهایی برای مقابله با دشمن دارد و مدافع خوبی است اگر دست و پایش را ببندیم و سلاح لازم را در اختیارش نگذاریم بیشتر به یک مترسک میماند تا یک سرباز.
امروز خبرنگاران سرباز میدان جنگ روانیاند، همان جنگ نرم و سردی که این روزها گرم هم شده و هر واژه و کلمهای حکم تیری دارد که از لوله اسلحه شلیک میشود.
اگر نوشته خبرنگار صدا نکند، خواننده ندارد. وقتی صدا میکند که دست بگذارد روی درد، روی علتها، روی انگیزهها، روی ندانمکاریها و روی اشتباهات.
حال کلاه خود را قاضی کنیم و از خود سؤال کنیم ما چه انتظاری از خبرنگاران داریم؟
مسلماً شأن هر خبرنگار یا روزنامهنگاری که قلمش سلاح مقابله با شیطان است به میزان تأثیرگذاری در اصلاح روند جامعه بستگی پیدا میکند و تغییری که منافع و عزت ملی را حفظ و تقویت میکند.
خبرنگاران زیادی با به خطر انداختن جانشان در میادین جنگی و تحلیلهایی که از جنایتهای دشمن به نمایش گذاشتند، کار لشکری را کردند و حتی در این راه جان باختند.
از آثار شهادت شهید صارمی خبرنگار سازمان خبرگزاری جمهوری اسلامی همین بس که سالی یک بار نام خبرنگاران بر سر زبانها میافتد و اندک عنایتی در حد حرف و سخن به آنها میشود که اگر همین هم نبود، نامی از آنان در میان نبود.
پس آنچه مهم مینماید، ما باید خودمان جلوی پای خودمان بلند شویم و حرمت امامزاده را به متولی بسپاریم.
به میدان آییم، به وظیفه عمل کنیم، حرفهای باشیم و حرفهای بنویسم به راه صواب که مسیر شجاعت است و تجربهاندوزی است برویم. خود بگوییم قبل از آنکه دشمن بگوید و بر افکار عمومی ما مدیریت کند.
جایزهها به هر میزان باشند و تقدیرنامهها، صوری و از یادرفتنیاند، ماندگاری و عزت ما در تعالی فرهنگ نوشتاری، شفافسازی، صادق بودن و مهمتر از همه احساس مسئولیتی است که مشخص کننده کار ماست. همین
- چهارشنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۴
- سرمقاله
یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
یادکردی ارزشمند
خبرنگاری از جمله دغدغههای همزاد با رنسانس فرهنگی در عرصهی اطلاعرسانی است. این که عنوان کردم دغدغه و نگفتم شغل زیرا انتخاب خبرنگاری به عنوان یک شغل را ناشی از یک سوء تفاهم میدانم و کمتر خبرنگاری را میشناسم که این حرفه و تخصص را شغل بداند. شغل را میتوان عوض کرد و نگاه کاسبکارانه به آن داشت. خبرنگاری از این جهت شغل محسوب نمیشود زیرا با عشق آمیخته است و مبتلابه خود را تا لحظهی مرگ رها نمیکند. خبرنگاری اتفاقی است که در زندگی شخصی که برای خود رسالت اجتماعی قایل است میافتد و ویژگیهایی دارد که با هیچ شغلی قابل مقایسه نیست. تا پیش از انتشار روزنامه، اخبار مربوط به رویدادهای اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی جوامع به صورت طبقهبندی شده در دربارها و محافل نشست و برخاست رجال سیاسی و اشراف گوش به گوش میشد و آنچه از شکافها و روزنهها به بیرون درز میکرد معمولاً ارزش شنیدن نداشت زیرا ارزش هر خبری به دریافت بموقع آن بستگی دارد و یا مشمول قاعدهی یک کلاغ چهل کلاغ میشود که بیشتر به درد معرکهگیری و ترغیب حس کنجکاوی مردم میخورد. قبل از رواج روزنامه ناآگاهی عمومی از روند امور کشور و تصمیماتی که با هزینهی مردم و در جهت سود و سودای فرمانروایان اخذ میشد به بی سر و سامانیها دامن میزد و بیاطلاعی مردم از حقوق خود موجب رواج بیعدالتیهایی بود که همگان در برابر آن تسلیم بودند.
اولین کسانی که در کسوت خبرنگار در ایران جلوهگری کردند فعالان اجتماعی و سیاسی بودند که بیخبری مردم از اوضاع و احوال جهان و حقوق انسانیشان را گونهای بیماری قلمداد میکردند. حکام قاجار که پس از انقلاب مشروطیت شاهد انتشار روزنامه بودند از این که مردم در جریان رویدادهای کشور و جهان قرار گیرند هراس داشتند زیرا آگاهی توأمان مردم از وضعیت ایران و جهان مقایسهای را به دنبال داشت که حاصل آن احساس غبن مردم و سرافکندگی حکام خوشگذران بود همانها که سالها مردم را رعایای خود خطاب کرده و آنها را بخشی از اموال و داراییهای حکومت میدانستند. از این رو در برابر کسانی که به دنبال تجربهی الگوهای قابل دسترس مردمسالاری بودند سرسختانه میایستادند لذا انتخاب چنین حرفهای از همان ابتدا به عنوان یک چالش مطرح بود. در آن زمان سخن گفتن از پیش پا افتادهترین حقوق انسانی نیز با واکنشهای سخت حکومتی مواجه میشد و مستبدین، مردمسالاری را گونهای هذیان سیاسی توصیف میکردند و بر این باور بودند که طلبکار کردن مردم در برابر حکومت از اختیارات و امتیازات و ویژهخواریهای رجال دولتی میکاهد و شأن آنها را از مرتبهی اربابی به خدمتگزاری کاهش میدهد. برای درک شرایط کلی خبرنگاران و اصحاب رسانه باید تصویری از گذشتهی فعالیت رسانهها را در اختیار داشت زیرا روند رشد و بالندگی مطبوعات در ایران روی ساختار کلی آن و پرورش نیروها و جا افتادن برخی مناسبات رایج بین رسانهها و دولتها در طول تاریخ تأثیری اجتنابناپذیر دارد. و هر گونه بهبود و اصلاحات صورت گرفته در این زمینه با مقایسه گذشته آن قابل داوری است و مبین نسبی بودن آن است و نه ایدهآل بودن آن.
اولین تأثیر انتشار روزنامه در ایران رویکرد نویسندگان به زبان محاوره و پس از آن زبان معیار بود و شخصیتهای شناخته شدهای چون علیاکبر دهخدا، سید اشرفالدین حسینی، فرخی یزدی، ملکالشعرای بهار، میرزاده عشقی، عارف قزوینی و… از جمله کسانی بودند که در قالب شعر و ترانه و تصنیف و طنز و بعضاً حتی با بکارگیری واژههای کوچهبازاری به روشنگری میپرداختند.
تقلید از الگوهای رایج در غرب برای روزنامهنگاری در ایران رعایت برخی استانداردها را که سالها در غرب جا افتاده بود الزامآور میکرد هر چند در بعد کیفی چالشآفرین مینمود و هزینههای زیادی را بر روزنامهنگاران تحمیل میکرد، البته آنها توانستند تا حدودی روحیه مطالبهگری مردم را بالا ببرند اما ریشههای عمیق استبداد در برابر چنین توفانهایی مقاومت میکرد و مخالفان تحولات اجتماعی در مواردی حتی از اختلاف دیدگاههای تحولگرایان برای ایجاد شکاف در بین آنها و طرفدارانشان بهره میبردند. ضمناً از آنجایی که مردم تا آن زمان چنین فضایی را تجربه نکرده بودند، شاهد موجهای گوناگونی از تحولگرایی بودیم که بعضاً با معیارهای زندگی سنتی همخوانی نداشت و همین امر موجب میگردید که برخی نسبت به بازخورد طرح مطالبات نوین که ریشه در مقایسه سبک زندگی ایرانی و اروپایی داشت، واکنشی مبتنی بر بدگمانی داشته باشند. از این منظر مطبوعات از همان ابتدا، ظهور و بروزی چالش آفرین داشتند و طبیعتاً با توجه به بیسوادی اکثریت مردم، کسانی که عکس مار را به مردم نشان میدادند نسبت به کسانی که کلمهی مار را مینوشتند موفقیت بیشتری داشتند!
دست و پا زدن بین سنت و مدرنیته و تلاش برای سرعت بخشیدن به دوران گذار، دغدغه مشترک اغلب روزنامهنگاران از ابتدای رواج آن تاکنون در ایران بوده است. طبیعی است که هر زمان روزنامهنگاران بدون در نظر گرفتن ظرفیتهای فرهنگی و اجتماعی رویکردی شتابزده به تحولات اجتماعی داشتهاند با موانعی مواجه شدهاند که از سرعت حرکت آنها کاسته است.
از آنجایی که رسالت مطبوعات از جنس فرهنگ است و تحول فرهنگی زمان بری زیادی دارد، نباید انتظار داشت که حاصل تلاش خبرنگاران و اصحاب رسانه در کوتاه مدت نمود زیادی داشته باشد. خصوصاً این که شخصیت خبرنگاران و نویسندگان اقتضا میکند که آرمانگرا باشند و آرمانگرایی نیز با خشنودی از واقعیتها همخوانی ندارد. بنابراین همواره بین آرمانگرایان و مجریانی که با واقعیت محض سر و کار دارند زاویهای وجود دارد و بسیاری از اصحاب رسانه با این حقیقت کنار آمدهاند و اگر گاهی فریادی برمیآورند ناشی از کمکاریهای صورت گرفته در چارچوب واقعیتهاست نه آرمانها.
به هر حال کسی که به عنوان خبرنگار در یک جامعه در حال گذار و توسعه قلم میزند از همان ابتدا پذیرفته است که در شرایطی آرمانی به سر نمیبرد و نباید احساس ناامیدی و دلزدگی کند و از تکرار بیان برخی کاستیها خسته شود بلکه باید و آن قدر بگوید و بگوید و بنویسد تا زمینهی پذیرش ایدههایش فراهم شود.
زمانی بود که رسانههای مکتوب به دلیل نداشتن رقیب یکهتازی میکردند و مخاطبان بسیاری داشتند اما اکنون تعدد رسانهها و قابل دسترس بودن رسانههای مجازی جذب و حفظ مخاطب را سخت کرده و روزنامهها برای پیروزی در این ماراتن نفسگیر راهی جز انتخاب شیوههای جذاب مبتنی بر صداقت و شفافیت ندارند و طبیعی است که عمده بار این مسئولیت نیز بر دوش خبرنگاران است که گشاینده معبرهای پرمخاطره خبری هستند و روز خبرنگار نیز به پاس یکی از همین پیشتازان عرصه اطلاعرسانی نامگذاری شده و گرامی داشته میشود و این بدان معناست که عرصهی شهادت نیز از خبرنگاران خالی نیست. یاد و خاطره محمود صارمی گرامی باد که با شهادتش پاسداشت رسالت خبرنگاری را به همگان یادآور شد. و یادکردی ارزشمند و مسکوت مانده را به جریان انداخت.
- سه شنبه ۱۳ مرداد ۱۳۹۴
- سرمقاله