یادداشت
محمد عسلی
شهیدان را پیامی خوشتر آید
آب، نرمی و لطافت و حرکت و جنبش را باور دارد و درخت رویش و سرزندگی و سبزینگی را و پرنده پرواز و آواز را. خاک مولد است و تنوع‌طلب و همه‌گونه زیبایی از آن توان ظهور و بروز می‌یابد. آدمی ترکیبی از این مجموعه است با امانتی که از خالق به ارث برده است و مالک اراده‌ای آزاد است برای رهایی از تخته بند تن.
گمشده ما عالمی است که عشق را دستمایه انگیزه و آرزو کرد. همان خاصیت شدنی که تمام آفرینش از آن برخوردارند تا نیروی محرکه‌ای شوند برای ادامه حیات.
باور و ایمان عصاره تمامی اندیشه‌های پاک است که جان را حاکم بر تن می‌کند تا به فرمان هر آنچه ثواب است انجام پذیرد.
شهید قله این باور است قله‌ای که حتی دانشمندان را بدان دسترسی نیست. جز آنکه دانش را وسیله عروج عشق قرار دهند تا از آن پیامی ساطع شود که حیات را بدانچه هست تفسیر کند.
شهیدی که شاهد می‌شود در همه زمان‌ها حرفی برای گفتن دارد که با زبان بیان نمی‌کند بل جان را وسیله بیان آن قرار می‌دهد زیرا بدان آگاهی رسیده که بذر باور را در مزرعه اندیشه‌ می‌پراکند.
از این رو است که شهیدان را پیامی خوشتر آید و این پیام که به خط خون منقش است راه خود را پیدا می‌کند حتی اگر در دل خارا باشد.
و اما بعد.
عکس‌ها، فیلم‌ها، نگاره‌ها، یادگاری‌ها و حتی پیام‌هایی که زینت تابلوها می‌شوند وقتی به رنگ در آیند زنگار می‌زنند و تفاوت فصل‌ها اشکال را از یادها می‌برند اما وقتی در باور انسان‌ها نقش بندند گفتار و رفتار و کردار را تغییر می‌دهند.
شهیدان آموزش نمی‌دهند، بلکه کمک می‌کنند تا یاد بگیریم، آنها مدام یادآور می‌شوند، چون با روانی پویا زنده‌اند و در فضای تنفسی ما سیر می‌کنند. وارد ریه‌ها می‌شوند تا گرمابخش خونی باشند که قلب ما برای حرکت بدان نیازمند است. رزق آنها باور ماست و بر سر باور بود که جان را فدا کردند که اگر نبودند تنی برای نگهداری جان نبود و جانی برای بالیدن و پرواز نداشتیم.
و اینک آن پیام در خون من و توست که اگر بدان اندیشه کنیم پیوسته در جنگ است برای بقا. بقایی که ضامن زندگی است. آن زندگی که ما را برای عالم برتر تربیت می‌کند.
چنانکه به قول مولانا از جمادی مردیم و نامی شدیم و از نما به حیوانیت رسیدیم و حیوانیت مقدمه‌ای برای انسانیت است اگر در آن نمانیم.
و این انسان است که وقتی به کمال می‌رسد به اصل خود که از خدا وام گرفته متصل می‌شود.
در این مسیر طولانی که نمی‌توان به یقین محدوده زمانی و مکانی برای آن فرض کرد. به قول فیلسوف بزرگ ایرانی همه چیز در حال شدن است، شدن همان فعلیتی است که قابلیت تغییر دارد.
شهدا حرکت پلکانی این عروج را جهشی طی می‌کنند وقتی اراده آزاد قدرت تصمیم‌گیری آنان را برای سیر کمال سرعت می‌بخشد.
آری در این سیر و صیروریت که عشق بن‌مایه و نیروی محرکه است خاصیتی الهی نهفته است و وقتی چنین باشد اشتباهی در کار نیست و شهادت حاصل تحریک باورمندان است که پیوسته هشدار دهنده و آوازخوان خوبی‌ها و پرهیز از بدی‌هاست.
شهدا می‌مانند نه در خبرهایشان و یا نقش و نگاره‌هایشان، بل در حصار محبتی که قلب‌ها برای تپش بدان نیازمندند، مثل حصار حصین باروها که دشمنان را بدان دسترسی نباشد چرا که در حصار باورها ایمنند.
و اگر امروز ما را نعمتی از امنیت و امید است حاصل خون شهداست اگر خوب فهم کنیم چشم و دل را در ظواهر و رنگ‌ها و نیرنگ‌ها نبازیم.
آنچه در این میان مهم است اینکه شهدا خود معرف خودند، خودی که پیوسته پیام سرزندگی می‌دهد و ادامه حیات طیبه ما را تضمین می‌کند.
دین ما به شهدا همین بس که پیام‌ها را پاس داریم و آویزه گوش هوش نماییم.
والسلام