یادداشت
محمد عسلی
راز و رمز انقلاب اسلامی ایران
برادرم از شیراز زنگ زد که با پدر به راهپیمایی رفتهایم، همه آمده بودند. گفتم: پدر با آن سن و سال و بیماری که به سختی از خانه بیرون میرود مگر برای دیدن دکتر، چگونه راضی شد بیاید؟
گفت: با اصرار خودش بود. گفت: تکلیف است. اگر نیایم روز قیامت باید جواب بدهم.
مادر هم آمد. خیلیها آمده بودند، در کوچه ما احدالناسی در خانه نماند. گفتم عجب!
گفت: بله. همسایههای کلیمی هم آمده بودند یک گروه تشکیل داده بودند. گویی صحرای محشر بود! گویی ارادهای دیگر بود!
گفتم: حالا وضع چگونه است؟ گفت: تمام است، تمام.
شاه که رفت همه چیز برای سقوط نظام شاهنشاهی فراهم بود، گر چه شاه از مدتها پیش در اذهان عمومی مردم مرده بود. اما با آمدن امام، گویی اصالتاً هیچگاه نبوده است.
و اما بعد: (ادامه…)
- چهارشنبه ۱۴ بهمن ۱۳۹۴
- سرمقاله
