یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
بانک های بدون ربا یا دردهای بدون دوا
قصه ی پر غصه ی بانکداری اسلامی هم مثل خیلی از داستان های دیگری که پشت عناوین پر طمطراق پنهان گردیده شنیدنی است به قول معروف چی می خواستیم، چی شد؟ برخی از افراد که مردم را فاقد قدرت درک و تحلیل می دانند، تصور می کنند اگر اسم یکی از بزرگان دین را روی یک بانک بگذارند، اسلامی می شود و دیگر مهم نیست که در این بانک ها چه می گذرد. در حالی که همگان می دانند اساس طرح بانکداری اسلامی به نفی ربا برمی گردد.
بر اساس تعریفی که از بانکداری اسلامی وجود دارد، هر اقدام و قرارداد و پیمان و معامله ای که توسط سپرده گذار از یک سو و بانک از سوی دیگر صورت می گیرد باید در چارچوب عقود شناخته شده ی اسلامی و قابل توجیه باشد. پر واضح است که لازمه ی تحقق چنین ایده ای اطلاع بانک و سپرده گذار از مسیری است که پول طی می کند تا به مرحله ی سود دهی می رسد. بر این اساس قبل از هر چیز باید تکلیف پولی که سپرده گذار به بانک می دهد روشن باشد، طبیعتا اگر کسی از طریق قاچاق مواد مخدر یا دزدی و اختلاس و هر کار خلاف قانون دیگری پولی به دست آورده، چنین پولی به نجاستی می ماند که وارد شدن آن به بانک اسلامی مثل وارد شدن یک شخص آلوده به مسجد است. چه ساز و کاری برای بانک ها تعریف شده که بر اساس آن از سلامت پولی که وارد آنها می شود مطمئن باشند؟ پس از این مرحله باید تکلیف بانک و بانکدار مشخص باشد. کسی که با ریش و رانت و ریاکاری برای خود اعتباری من درآوردی دست و پا کرده و نمی داند بانکداری اسلامی برگ چه درختی است چگونه می خواهد از جایگاه اقتصاد اسلامی دفاع کند. بسیاری از بانک هایی که تحت عنوان بانک قرض الحسنه مثل قارچ قد برافراشتند کمترین آورده ای نداشتند و بعضا حتی مکانشان هم اجاره ای بود ولی به مرور با سپرده های مردمی خود را به جایی رساندند. می گویند شخصی که آه در بساط نداشت به فکر درست کردن غذا افتاد ناگهان فکری به خاطرش رسید، مقداری سنگریزه آورد و ریخت توی دیگ و دیگ را روی آتش گذاشت و آبی به آن افزود و شروع کرد به هم زدن آن و سر وصدایی به راه انداخت که می خواهم آش سبزی درست کنم و همسایه ها را خبر کرد و گفت هرکسی می خواهد شریک شود سبزی و پیاز و نخود و لوبیا و گوشت و زردچوبه و…. بیاورد. همسایه ای سبزی آورد و دیگری گوشت و آن یکی نخود و یکی دیگر لوبیا و آش درست شد و به هرکسی کاسه ای آش داد و دست آخر نصف دیگ هم برای خودش باقی ماند. در واقع با چند سنگریزه غذایش را روبراه کرد و همسایه های بی خبر هم خوشحال از این که با یک دسته سبزی یا تکه ای گوشت و بسته ای نخود یا لوبیا به آش سبزی رسیده اند! حکایت بسیاری از این بانک های قرض الحسنه که خود را پشت نام های مقدس پنهان کرده اند همین است. افرادی از طریق رانت و رابطه و بدون سرمایه ای در خور تأسیس یک بانک، مجوزی گرفته و مغازه ای را در کنار خیابان اشغال کردند و از یک سو به افراد صاحب مال و نیکوکار گفتند بیایید پول خود را بدون چشمداشت سود به ما بسپارید تا به نیازمندان وام بدهیم واز سوی دیگر به مردم گفتند شما فقط به بانک کارمزد بدهید، مدتی گذشت هدیه را هم به کارمزد اضافه کردند و گفتند با دست خودتان بنویسید که به بانک هدیه داده اید، مدتی گذشت به جای آن که این وام را به نیازمندان بدهند با تبانی به بساز بفروش ها و قاچاقچی ها دادند آن هم با سود بالا، پس از مدتی که مردم به ماهیت بانک ها و کارشان پی بردند پرداخت وام را به سپرده گذاری مشروط کردند و همان سپرده ها را با سود بالاتر به سرمایه دارها دادند و از آنجایی که گیرندگان وام نیز ناگزیر به تامین اقساط و سود وام بودند به قیمت خانه ها و کالاها افزودند. در واقع یکی از عوامل تورم زا همین بانک های قرض الحسنه بودند. هم اکنون برخی بانک ها به کسانی که از هند برنج وارد می کنند یا از چین کالای بی کیفیت می آوردند وام های میلیاردی می دهند و به سررسیدش هم حساسیتی ندارند و زیر میزی حساب می کنند! وام گیرندگان هم با واردات بی رویه و توزیع اجناس ارزان بی کیفیت چینی موجب تعطیلی کارگاه های کوچک و بزرگی می شوند که از بانکی دیگر وام گرفته و ملزم به رعایت سررسید و پرداخت سود آن هستند. نتیجه ی آن هم بیکاری مهندسان و کارگران است و پیداست کز این میان چه خیزد! بگذریم از آن بانک هایی که پس از گردآوری سپرده های مردم پا به فرار گذاشتند و محاکم قضایی را با هزاران پرونده شاکیان پول و ایمان از دست داده مواجه کردند. برخی بانک ها در اوج رونق و جلب اعتماد مردم، بخش قابل توجهی از نقدینگی مردم را جذب کردند و آن قدر انگیزه ایجاد کردند که مردم پول هایشان را از بانک های دولتی بیرون کشیدند و به بانک های قرض الحسنه سپردند تا جایی که بانک های دولتی را با مشکل مواجه کردند و دولتی ها نیز در اقدامی تلافی جویانه با افزایش نرخ سود سپرده و تعیین جوایز آنچنانی برای حساب های قرض الحسنه عقب ماندگی خود را جبران کردند در ادامه ی این رودررویی پروسه ی زیرآب زنی هم کلید خورد و سر چاه فاضلاب را برداشتند و معلوم شد که چه خبر است! (ادامه…)
- چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۵
- سرمقاله
