یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
جنگ نیابتی تمدن ها
وقتی تفاوت هایی که بیانگر شکاف های فرهنگی بین غرب و شرق و شمال و جنوب و مسلمان و غیرمسلمان است در بوق و کرنا به خورد جهانیان داده می شود، این توهم پیش می آید که همزیستی مسالمت آمیز بین این قطب های فرهنگی نه تنها امکان پذیر نیست بلکه همواره باید بین آنها جنگ و نزاع وجود داشته باشد و از این رو برخی جنگ تمدن ها را امری اجتناب ناپذیر می دانند و به این وسیله تلاش می کنند انسان ها و گروه های وابسته به هر قطب فرهنگی را مهیای جنگ کنند و چه بسا برای این که انسان ها در گرماگرم چنین جنگی از تمامی هستی خود مایه بگذارند آن را مقدس جلوه دهند یا این گونه وانمود کنند که بقای هر انسانی در گرو باورمندی به چنین جنگی است، در حالی که از دل جنگ چیزی جز نفرت، کینه های تاریخی، آسیب های روانی، ویرانی، نقص عضو، اتلاف نیروها و هدرروی سرمایه ها حاصل نمی شود.
از همان زمان که ساموئل هانتینگتون، تئوری برخورد تمدن ها را مطرح کرد و گفت که پس از پایان جنگ سرد، فرهنگ و هویت مذهبی سرچشمه ی همه ی درگیری ها خواهد بود، به نظر می رسید آینده ی تیره و تاریکی پیش روی جهان سومی ها خصوصاً مسلمانان ترسیم شده است. وقتی به ژرفای این نظریه می اندیشیم، متوجه می شویم که بر اساس منطق حاکم بر مناسبات بین المللی، هانتینگتون درست گفته است. نه این که حقیقت را گفته باشد اما واقعیت را در چارچوب نظریه جنگ تمدن ها که یک برنامه ی از پیش طراحی شده محسوب می شود درست تفسیر کرده است. زیرا این یک واقعیت انکارناپذیر است که چرخ اقتصاد جهان بر مدار جنگ می چرخد و بر این مبنا زمانی که جنگ سرد پایان می یابد باید در اندیشه ی جنگ دیگری بود و چه بهتر که چنین جنگی برای غربی ها نه تنها هزینه ی جانی و مالی نداشته باشد بلکه از این نمد برای خود کلاهی نیز دست و پا کنند. خاورمیانه هم اکنون با چنین جنگ بی رحمانه ای روبروست. در این جنگ نفرت انگیز مسلمانانی که سالها با وجود اختلاف نظر بر سر برخی موضوعات تاریخی، همزیستی داشته و مبادلات اقتصادی و تعاملات سیاسی و منطقه ای داشته اند، همان اختلاف نظرهای فرعی را بزرگنمایی کرده و به ابزار کسب قدرت تبدیل کرده اند و دم از خلافت اسلامی می زنند. خلافتی که دورنمای آن با توجه به مرزها و گرایش های ملی و ساز و کارهای متفاوت حکومتی، سر در آبشخور توهم دارد و حتی امکان چنین همگرایی با پیشوایی فردی خاص برای پیروان یک مذهب هم وجود ندارد، چه رسد به این که بخواهیم شاهد برپایی حکومتی منطقه ای و فراگیر باشیم، آن هم در حالی که غرب سیاست تجزیه کشورهای نفت خیز منطقه را در پیش گرفته و به دنبال لقمه های کوچکتری برای بلعیدن است. مدعیان خلافت اکنون تأمین کننده ی هیزم آتشی شده اند که نور و گرمایش برای غربی هاست و دودش به چشم مردم منطقه می رود. کاهش قیمت نفت و دلار حاصل از فروش سلاح برای غربی ها و اتلاف نیروهای انسانی و ویرانی ها و جنایت هایش نصیب مردمی است که بعضاً هیچ وجه اشتراک فکری با آتش افروزان و طراحان نقشه های جنگی ندارند. (ادامه…)
- سه شنبه ۱۱ آبان ۱۳۹۵
- سرمقاله
