یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
از فرهنگ تا ارشاد
ناکامی های مستمر و چالش هایی که در اوج چاره جویی به تغییرات و جابجایی های لایه به لایه می انجامد، ظرف چند دهه گذشته چهره ای ناکارآمد از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ترسیم کرده و وزراتخانه ای را که قاعدتاً باید در بحث خط دهی فرهنگی نقشی محوری نسبت به سایر وزارتخانه ها و نهادها داشته باشد، به ملغمه ای از اجزای ناهمگون تبدیل کرده که با اختیاراتی محدود و امکاناتی سیال باید پاسخگوی انتظارات و توقعات اقشار گوناگون مردم، احزاب و گروه های سیاسی، چهره های هنری و فرهنگی و همچنین شخصیت هایی باشد که هر کدام تفکری خاص را نمایندگی می کنند!
وزارت فرهنگ و ارشاد برای کشوری که از منظر جهانیان خاستگاه بزرگترین شاعران است و به عنوان گهواره ی تمدن های بزرگ و تأثیرگذار در تمامی قله ها و دشت ها و زوایای تاریخی حضوری ملموس و غیر قابل انکار داشته، چه جایگاهی باید داشته باشد؟ آن هم در نظامی که گردانندگان آن ماهیت انقلاب را فرهنگی می دانند و رسالتی فرامنطقه ای از این منظر برای آن قائل هستند!
در جریان مرور عملکرد این وزارتخانه ظرف ۳۷ سال گذشته با هزاران پرسش بی پاسخ مواجه می شویم و قبل از هر چیز از خود می پرسیم آیا کسانی که هزاران مطالبه ی ریز و درشت از این نهاد فرهنگی دارند، توانسته اند ظرف این مدت بر سر ارائه ی تعریفی واحد از فرهنگ به تفاهم برسند؟ پاسخ منفی است؛ چرا که اگر چنین بود اولاً شاهد ادعای تولی گری فرهنگ با تعابیر و تفاسیر گوناگون از سوی بسیاری از نهادها و سازمان ها با ساز و کارهایی متفاوت نبودیم و ثالثاً این همه انتظارات ناهمخوان و متضاد از چنین وزارتخانه ای وجود نداشت!
جالب اینجاست که این همه سازمان های فرهنگی موازی و نهادهایی که بعضاً واحدی را به دغدغه های فرهنگی خود اختصاص داده اند و بودجه های میلیاردی را می بلعند و هزاران نفر را نیز به کار گمارده اند نه تنها هیچ سهمی در ناکامی های فرهنگی برای خود قائل نیستند بلکه در بزنگاه های بحرانی به خیل منتقدینی می پیوندند که پیکر نحیف فرهنگ و ارشاد را زیر مشت و لگد گرفته اند. نکته ی جالب توجه این که ترکش اینگونه تجدید نظرها و جابجایی ها هرگز متوجه خط مشی نهاد های بالادستی نظیر شورای عالی انقلاب فرهنگی که وظیفه ی ترسیم افق های پیش رو و خط دهی به نهادهای فرهنگی را بر عهده دارد، نمی شود. (ادامه…)
- شنبه ۸ آبان ۱۳۹۵
- سرمقاله
