سرمقاله
محمد عسلی
چه کسی به مردم آمریکا راست گفت؟
نتیجه انتخابات آمریکا فقط یک پیام داشت و آن اینکه مردم آمریکا تشنه افشاگری بودند، استفاده از تریبون‌های آزاد برای بیان واقعیت‌هایی که گر چه برای بسیاری ملموس بود، اما از یک کانال رسمی باور مردم را راجع به فساد سیاسی، فساد اقتصادی و فساد اخلاقی قوت بخشید.
در واقع این ترامپ نبود که به لحاظ تشخیصی و توانمندی سیاسی رأی آورد بلکه کلینتون بود که به علت بداخلاقی‌های سیاسی و مفسده‌های دوران کاری‌اش آرای خود را از دست داد.
افشاگری که ترامپ در خصوص سیاست‌گذاری‌های مخرب مانند به وجود آوردن داعش توسط کلینتون، فساد اقتصادی، آمارهای غلط، فسادهای اخلاقی و مسایل درون‌حزبی دموکرات‌ها کرد به منزله طوفانی بود که خاکستر روی آتش را کنار زد تا مردم آمریکا شعله‌های خشم ناباوری‌ها را از نزدیک شاهد باشند هر چند ترامپ به لحاظ شخصیتی و اخلاقی کاملاً تخریب شد، اما آنچه مهم‌تر جلوه کرد افشاگری‌های ترامپ در خصوص فسادهای درون‌حزبی دموکرات‌ها بود و قولی که به کارگران داده شد.
اینکه تغییر باید کرد، تغییر باید داد و تغییر را باید پذیرفت.
و اما بعد:
اگر فرض بر این بگیریم که سیاست‌های خارجی آمریکا صرفاً توسط یک رئیس جمهور تبیین و اجرایی نمی‌شود و کنگره و سنا هم پشت داستان هستند پس فرقی نمی‌کند ترامپ رئیس جمهور باشد یا کلینتون، تجربه نشان داده است که صد درصد چنین نیست. مثلاً حضور ۸ ساله اوباما در کاخ سفید تحولات و تغییراتی را در سیاست‌های اقتصادی و سیاست خارجی رقم زد که خواص بیشتر از آن اطلاع دارند.
هر چند تمامی وعده‌های ترامپ به مردم آمریکا عملی نخواهد شد زیرا بسیاری از آنها نیاز به شرایط و ابزار و بودجه دارد. اما خواهیم دید که آمریکا در شرایطی قرار دارد که می‌باید در باره روابط خود با روسیه تجدید نظر کند، در سیاست خاورمیانه‌ای خود تأمل بیشتری داشته باشد و برای ترمیم زخم‌های آبرویی که آمریکا از درد آن ناله‌اش به آسمان رفته مرهمی پیدا شود تا از دست داده‌ها دوباره به دست آیند. (ادامه…)