یادداشت
محمد عسلی
ببخشا بر کسی کش زر نباشد
باد آمد و ابر آورد، ابر آمد و گریست و باران سرزمین¬های خشک را تر کرد آنچنان خیساند که سیل شد و رودخانه¬ها را شست و زمین را از خوابی طولانی بیدار کرد.
دانه¬ها، کوچک و بزرگ به رویش امیدوار شدند و حیات عشق بدون را بار دیگر نوید داد تا بهار پربارتر از پار و پیرار سبزی و سبزینگی را به تماشا گذارد.
این کرامت بی¬چون و چرا و بی¬منت آنچنان سرازیر شد که جایی از میهن ما را بی-نصیب نگذاشت.
به پاس چنین رحمتی و به شکرانه خرمی¬ها و هوای پاکی که ریه¬های ما را تازه می-کند بهترین کار دستگیری از بینوایان است در آستانه نوروز و بهاری که ارزانی ماست.
باران کمک خود را هر چند ناچیز بر جان¬های محروم و تن¬های برهنه ببارانیم و از آنچه داریم اندکی به ناداران دهیم که «قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود…»
و اما بعد:
چه کسانی را دریابیم؟
متکدیان که خود به کوچه و خیابان راهی می¬شوند و مدام دستشان دراز است. جمع دوستان و یاران هم که بی¬نصیب از خوراکی¬ها و نوشیدنی¬ها نیستند؛ یک بار هم سفره¬ای برای بیچارگان پهن کنیم. همان¬ها که با عزت نفس در تلاشی عبث بی¬نَفَس شده¬اند و با سیلی روی خود را سرخ نگه می¬دارند. همان کسانی که بعضاً نام و نشانی دارند و با حداقل درآمد و حقوق فقط پاسخگوی نان و آب¬اند و شاید رخت و لباسی به سالی. (ادامه…)