سرمقاله
اسماعیل عسلی
هرج و مرج بین المللی
مرور رویدادهای جهان در چند دهه ی اخیر به پژوهشگران این امکان را می دهد تا شاهد کلکسیونی از اعتراض ملت ها در برابر آنچه مناسبات بین المللی در چارچوب کنوانسیون های معطل مانده و بی فایده جهانی و منطقه ای است، باشند. بنابر این آنچه از دل دو جنگ جهانی اول و دوم بیرون آمد و به شکل گیری نهادهای بین المللی نظیر سازمان ملل متحد، شورای امنیت و برخی پیمان های نظامی انجامید به دلیل سمت و سوی جانبدارانه ای که داشت و بیشتر قواعد و اصول آن معطوف به تأمین منافع دول پیروز خصوصاً در جنگ جهانی دوم بود به چالش کشیده شده به گونه ای که چنین نهادها و سازمان هایی نه تنها قادر به تأمین صلح جهانی که فلسفه ی وجودی آنها اقتضای آن را دارد نیستند بلکه با اتخاذ سیاست های ضد صلح، بسترساز جنگ های منطقه ای، منازعات فرهنگی و چالش های اقتصادی هستند.
آنچه بیش از هر چیز مشروعیت برخی نهادهای بین المللی را زیر سؤال می برد عدم پایبندی کشورهای پیشگام در تأسیس چنین نهادهایی به مفاد آیین نامه هایی که توجیه کننده ی موجودیت آنهاست.
این که اکثر کشورهای عضو سازمان ملل متحد علیرغم تعهد به پرداخت حق عضویت در صورت مواجه شدن با تهدیدهای خارجی نمی توانند به اقدامات بازدارنده ی سازمان ملل متحد امیدوار باشند مگر این که گونه ای وابستگی سیاسی و اقتصادی و نظامی به کشورهای صاحب حق وتو داشته باشند، بیانگر این واقعیت است که افکار عمومی جهانی در عصر ارتباطات زیر بار مناسبات مبتنی بر رویکردهای نژادپرستانه و جانبدارانه نمی رود.
در حال حاضر با وجود صدها اصل و بند و تبصره گنجانیده شده در مانیفست سازمان ملل به دلیل اعمال نفوذ برخی قدرت های تمامیت خواه، هیچ معیار قابل اعتمادی برای ارزیابی رفتارهای ضد حقوق بشری وجود ندارد. به گونه ای که گاه شاهد محکومیت یک رفتار حقوق بشری در برخی کشورها هستیم در حالی که رواج رفتارهایی مشابه آن در کشورهای دیگر به دلیل وابستگی به قدرت ها با هیچ گونه واکنشی مواجه نمی شود. (ادامه…)