سرمقاله
اسماعیل عسلی
برنده ی بازی سلفی گری
تا پیش از فوریه ۱۹۷۹ عموم مسلمان از نضج گرفتن یک نظام سیاسی با بن مایه ی اسلامی که بتواند به عنوان نقطه عطفی الهام بخش و دستاویز قابل اعتنایی برای تغذیه جنبش های دینی باشد مطمئن نبودند و با توجه به خاطره ی تلخی که از پیشینه ی توطئه گری ابرقدرت ها در راه اندازی حرکت های شبه انقلاب به منظور تخلیه ی عقده های فروخورده شده و پتانسیل های متوقف گردیده پشت سد دیکتاتوری های جهان سومی داشتند‏،‏ حداکثر انتظار آنها این بود که انقلاب ایران به جابجایی قدرت بیانجامد و در خوشبینانه ترین وضعیت‏،‏ دولتمردان ایرانی به دنبال ترمیم ساختار اقتصادی کشور خود و توسعه ی فرهنگی به موازات تغییر سبک زندگی با رویکرد به ارزش های اسلامی باشند و روند الگوسازی برای تحت تأثیر قرار دادن سایر کشورها منوط به عبور از بازه ی زمانی چند ده ساله باشد که با واکنش تند کشورهای منطقه مواجه نخواهد شد‏.‏ به همین دلیل برقراری مناسبات معمولی با جمهوری اسلامی ایران از بدو امر در دستور کار دستگاه سیاست خارجی اکثر کشورها قرار گرفت‏.‏ حضور نیروهای نفوذی متمایل به غرب و شرق در بدنه ی تشکیلاتی اولیه انقلاب‏،‏ گمانه زنی ها در خصوص عدول ایران از چارچوب های متعارف بین المللی را به حداقل می رسانید اما با بروز اختلاف و ایجاد شکاف معنادار بین جریان های تأثیرگذار در اداره کشور شاهد وقوع ریزش ها و رویش هایی بودیم که در نهایت مردم به جریانی که شرق و غرب را توامان نفی می کرد پیوستند و از این منظر انقلابی متفاوت را به نمایش گذاشتند و جبهه ای به وسعت تمامی مرزهای جغرافیایی‏،‏ اقتصادی‏،‏ سیاسی و فرهنگی را به روی خود گشودند‏.‏ (ادامه…)