سرمقاله
اسماعیل عسلی
مهاجرت¬ های نافرجام
آمار و ارقام حکایت از آن دارد که شتاب گرفتن مهاجرت ها از روستا به شهر عامل بسیاری از آسیب های اجتماعی است. ارتقای موقعیت شغلی، خشکسالی، میل به تحصیلات تکمیلی، فصلی بودن کار در روستاها، رواج مشاغل کاذب در شهرها، امکان گذران زندگی از طریق قاچاق در شهرهای بزرگ، وجود امکانات رفاهی در شهرها و فرزندسالاری از جمله عواملی است که روستائیان را به شهرها کشانده و اغلب آنها را در حاشیه ی شهرها ساکن کرده است. زمانی فرهنگ و مناسبات اجتماعی و زندگی سنتی بر پایه کشاورزی و دامپروری استوار بود به این معنا که اکثریت مردم کشور یا دامدار بودند یا کشاورز و در اوقات فراغت نیز به کارهایی می پرداختند که در پیوند با کشاورزی و دامپروری بود. کارهایی نظیر قالی بافی، گیوه دوزی، حصیر بافی، سفالگری، نمدمالی، تولید مواد لبنی، تهیه ی خشکبار، تولید فراورده های غذایی در کارگاه های خانگی، صنایع دستی، تهیه پشم و مواد اولیه چرم، نخ ریسی و رنگرزی، پرورش طیور و صدها شغل و پیشه ی درآمد زا که برای روستانشینان مایه ی دلخوشی و ماندگاری بود. ضمن این که در محیطی آرام و کم دغدغه و در هوایی صاف و عاری از انواع آلودگی ها روزگار می گذراندند و مناسبات خوبی در چارچوب سنت های ریشه دار با یکدیگر داشتند. هر چند برخی از این مشاغل هنوز هم به قوت خود باقی است اما از رونق گذشته برخوردار نیست.
در گذشته روستانشینان مازاد نیاز خود از تولید فرآورده های کشاورزی و دامداری را به شهرها می فرستادند. اما اکنون بسیاری از روستائیان در حاشیه ی شهرها ساکن شده اند و به جای این که تولید کننده باشند به مصرف کننده ی کالاهای صنعتی تبدیل شده اند. از فرهنگ روستایی که سرشار از بی پیرایگی و قناعت و سازگاری با محیط بود فاصله گرفته اند و در یک بلاتکلیفی به سر می برند. نه شهری به معنای دقیق کلمه هستند و نه روستایی. اغلب این افراد معیشت خود را به سیاست های یارانه ای دولت گره زده اند. از یک جهت از تولید و خدمات دهی خود کاسته اند و از جهتی دیگر به مصرف کننده ای پراشتها تبدیل شده اند. (ادامه…)
- دوشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۶
- سرمقاله
