سرمقاله
اسماعیل عسلی
لزوم گسترش احساس هم سرنوشتی
از زمانی که انسان زندگی اجتماعی را آغاز کرد، چگونگی به اشتراک گذاری منافع عمومی در رفتارها به عنوان یکی از دغدغه های اداره کنندگان جامعه مطرح بود. چون اگر قرار باشد هر انسانی به دنبال منافع خود باشد، برآیند اجتماعی زیستن چیزی جز بلعیده شدن افراد توسط یکدیگر نیست. به هر حال انسان منفعت طلب است ولی اگر بخواهد اجتماعی زندگی کند باید منافع خود را با همنوعان خود به اشتراک بگذارد. فرایند این اشتراک گذاری در رفتار و گفتار بر اصل قاعده لاضرر و لاضرار استوار است یعنی این که ما در مناسبات اجتماعی به دنبال سود باشیم اما نه با وارد کردن خسارت به دیگران و این قاعده جوهره اصلی شکل گیری ملّیت است. اما انسان ها به سادگی به چنین قانونی تن نمی دهند مگر این که احساس هم سرنوشتی داشته باشند. احساس هم سرنوشتی معنایی جز این ندارد که همه باور داشته باشند در جامعه ای هدفمند زندگی می کنند که تلاش افراد در راستای آسودگی همگان است و همه در شادی ها و غم ها، پیروزی ها و شکست ها و سود ها و ضررها ی ناشی از زندگی اجتماعی سهمی برابر دارند. ملت ها در سایه ی چنین باوری شکل می گیرند و حس وطن دوستی نیز سر در چنین آبشخوری دارد. در همین راستا اداره کنندگان جوامع انسانی و فرمانروایان به تدریج دو شیوه را برای تحقق این هدف والا مد نظر قرار می دهند؛ کنترل از درون و کنترل از بیرون که البته کنترل از درون در نظام های مبتنی بر اندیشه ی دینی اولویت و اهمیت بیشتری دارد. به این معنا که هر انسانی وجدان خود را متقاعد کند که باید به خاطر راحتی دیگران به سهمی قانونی و مورد اتفاق همنوعانش از ثروت و قدرت متناسب با تلاش و توانایی هایش قانع باشد و زیاده خواهی نکند. لیکن از آنجایی که انسان ها از لحاظ عقلی و روحی و روانی و جسمی در یک سطح قرار ندارند بحث کنترل از بیرون نیز در نظر گرفته شد، به این شکل که اداره کنندگان اجتماعات انسانی قوانینی را تصویب کردند که عدول و تخطی از آنها مجازات به دنبال داشت. (ادامه…)
- چهارشنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۶
- سرمقاله
