سرمقاله
محمد عسلی
سلام بر بهمن
بخش دوم
شاپور بختیار مدعی بود «وقتی ملتی آنچه را که سالیان دراز آرزو کرده و به او نداده¬اند، به او بدهند تسکین پیدا می¬کند(۱) بر همین اصل معتقد بود چنانچه سانسور را بردارد، ساواک را منحل کند، زندانیان سیاسی را آزاد کند، بنیاد پهلوی را به دولت منتقل کند و کمیسیون شاهنشاهی را تعطیل کند، به تمام خواست¬های مردم پاسخ گفته و مردم نیز به او پاسخ مثبت می¬دهند. او فکر می¬کرد که درد مردم از اینهاست و اگر علت این دردها برطرف شود دیگر دلیلی برای طغیان و عصیان باقی نمی¬ماند»(۲)
روح¬الله حسینیان در جلد پنجم کتاب «انقلاب اسلامی، صفحه ۸۶۰ گفته: «استدلال بختیار صحیح بود ولی تشخیص او غلط بود. اینها درد اصلی مردم نبودند. مردم به این نتیجه رسیده بودند که درد اصلی رژیم شاهنشاهی است و درمان حکومت اسلامی است، به کمتر از این هم قانع نمی¬شدند…»
هر چند پس از فرار شاه و انتصاب بختیار به نخست وزیری، بختیار از پشتیبانی مجلس شورای ملی، مجلس سنا و ارتش برخوردار شد و در یکی از مصاحبه¬هایش عنوان کرد که «در ارتش احدی بدون نظر من نمی¬تواند تصمیم بگیرد…»(۳) و کارتر رئیس جمهور آمریکا نیز از بختیار برای استقرار نظم اعلام حمایت کرد(۴) با این حال بختیار با کلیه اقدامات اصلاحی و قدرت نظامی و پشتیبانی سیاسی موفق به برقراری آرامش و کاستن تظاهرات نشد.
و اما بعد: (ادامه…)