سرمقاله
محمد عسلی
من از دو چشم و بیست انگشت می¬ترسم
به یاد می¬آورم کودکی¬ام را در شب¬های تاریک زمستان که نور کورسوی چراغ نفتی گردسوز صورت¬های ما را نشانه می¬گرفت و مادربزرگ برای خواباندن ما می¬گفت: «اگر نخوابید دو چیش و بیست انگشت می¬آید می¬خوردتان…» و ما در آن تاریکی علیرغم ذوق بازی کودکانه در آن اتاق¬های تنگ با سقف¬های کوتاه با ترس و لرز سر به زیر لحاف می¬کردیم و می-خوابیدیم.
بعدها که بزرگتر شدیم فهمیدیم دو چیش و بیست انگشت همان خودمانیم یعنی انسان.
و اما بعد:
اینک بعد از ۶۵ سال که از سه سالگی¬مان می¬گذرد باز هم از این دو چیش و بیست انگشت می¬ترسیم و باید هم بترسیم.
راستی این انسان اشرف مخلوقات که فکر و عملش شبیه به هیچ یک از موجودات دیگر اعم از جماد و نبات و حیوان نیست امروز چقدر وحشت¬آفرین شده است تا بدانجا که سبعیت و درندگی را از غریزه به اندیشه و خلاقیت اعتلا داده و برای از بین بردن همنوعان خود چه ترفندها که به کار نمی¬گیرد.
دیروز خبری از کشتار دانش¬آموزان در ایالت فیلادلفیای آمریکا رسانه¬های جهان را تحت تأثیر قرار داد تا خبر اول را به آن اختصاص دهند: «۲۰ نفر از دانش¬آموزان یک مدرسه توسط یک دانش¬آموز دبیرستانی اخراجی «نیکولاس» به ضرب گلوله کشته شدند و بیش از ۵۰ نفر هم در این واقعه زخمی شدند.»
هر چند این اولین بار نیست که چنین وقایع تلخی در مدارس آمریکا اتفاق می¬افتد اما تکرار آن حکایت از خشمی دارد که وقتی از کنترل خارج می¬شود جنایت می¬آفریند. (ادامه…)
- جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶
- سرمقاله
