یادداشت طنز
اسماعیل عسلی
هووی واقعی
اقدس خانم که می توان نام پرطمطراقش را در فهرست ساده لوحان عصر ارتباطات ثبت و ضبط کرد می گفت: چند روزی به همسرم مشکوک شدم و هول ورم داشت که نکند خدای ناکرده شلوارش دو تا شده و زیر سرش را بلند کرده اند و بلا به دور، دنبال هوو برای من می گردد و آخر عمری برایم خوابی دیده است. از بس دل نگران بودم دست و پای خودم را گم کردم و دست به دامان زن همسایه شدم که با دعانویس محله سر و سرّی داشت. لُبّ مطلب را با او در میان گذاشتم. ابتدا حسابی شماتت بارانم کرد و بنای سرکوفت زدن را گذاشت و با مدّ و تشدید گفت که زن باید هوای شوهرش را داشته باشد، آن هم در این دور و زمانه ای که آدم حتی نمی تواند به چشم خودش اعتماد کند و در ادامه با نشانی های جسته گریخته ای که به او دادم به این نتیجه رسید که کار از کار گذشته و تنها راه باقی مانده متوسل شدن به دعانویس محل است. چون می دانستم که در این روزگار وانفسا کسی فحش مجانی هم به کسی نمی دهد از هزینه ی احتمالی دعانویسی برای منصرف کردن شوهرم از این تصمیم پرس و جو کردم. زن همسایه مثل این که قبلاً چرتکه انداخته باشد گفت دور و بر یک میلیون آب می خورد. حسابی دست پاچه شده بودم چرا که آهی در بساط نداشتم و از طرفی نمی توانستم به شوهرم بگویم پول بده تا برایت دعا بنویسم. (ادامه…)