سرمقاله
اسماعیل عسلی
مردم باوری
تمدن و فرهنگ زاییده ی همگرایی و اراده ی جمعی است. اصولاً هیچ دلیلی برای اجتماعی زندگی کردن وجود ندارد مگر این که همگان سهمی در خور میزان مشارکت خود از آن داشته باشند. رویکرد انسان به زندگی اجتماعی برای آسایش و امنیت بیشتر همگان است، به همین دلیل ما در همه جای دنیا با اجتماعات و تشکل های گوناگون مواجه هستیم. اجتماعات مبتنی بر خویشاوندی، اجتماعات صنفی، حزبی، سیاسی، ادبی، علمی، ورزشی و هنری و اعتقادی با کارکردهای متفاوت که فلسفه ی وجودی همه ی آنها یک چیز است و آن بهره مندی همگانی است
لذا هرگز اجتماع در خدمت یک فرد نیست و نباید باشد و اگر جایی دیده شد که عده ی زیادی خود را به زحمت می اندازند تا عده ی کمی راحت باشند باید گفت که چنین اجتماعی از مقصد و منظور اصلی خود دور شده و اکثریت مغبون شده اند و چنین وضعیتی پایدار نخواهد ماند!
اصولاً قدرت باید در خدمت سرچشمه ی قدرت باشد و سرچشمه ی قدرت که به حکومت ها اعتبار و مشروعیت می دهد مردم هستند. بر اساس سخن بلند «یدالله مع الجماعه» حتی گاه قدرت مردم تجلی گر قدرت الهی است. بنابر این نمی توان با سفسطه اراده ی خدا و اراده ی مردم را روبروی هم قرار داد و یکی را قربانی دیگری کرد. حق خدا و حق مردم با یکدیگر درآمیخته به طوری که پایمال کردن حق مردم به منزله ی ایستادگی در برابر خداست. خداوند در قرآن فرموده من سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمی دهم مگر این که آنها از درون تغییر کنند. بنابراین تغییر درونی هم وقتی جمعی باشد به تغییرات بیرونی می انجامد و موعود جهانی نیز برای ایجاد تغییر، متکی به اراده ی خدا و قدرت و همراهی مردم است چون اگر قرار بود مصلحان آسمانی به تنهایی همه ی جهان را اصلاح کنند پیامبر اکرم (ص) از هر فرد دیگری ارجح بود. (ادامه…)