سرمقاله
محمد عسلی
برای خودم که روزگاری معلم بودم
مادر خدابیامرزم بر این باور بود که من باید معلم شوم و یا خیاط؛ من با خیاطی درس خواندم اما خیاط نشدم و معلم ماندم. در آن زمان بین خیاطی و معلمی رابطه¬ای نمی¬دیدم فقط شوق معلم شدن مرا به مغازه خیاطی کشاند تا خرج تحصیل را در آورم. اما امروز می¬بینم که بین خیاطی و معلمی یک رابطه و تناسب مستقیم هست زیرا خیاط پارچه¬ای را به اندازه تن فردی می¬دوزد به زیبایی که پسند خاطر شود. اگر در اندازه¬گیری و برش و دوخت و دوز اشتباهی رخ دهد لباس بر تن پوشنده زار می¬زند، یا تنگ می¬شود و یا گشاد و یا اگر در اطو کردن غفلت شود قسمتی از آن می¬سوزد و ضایع می¬شود.
معلمی هم به نوعی آماده¬سازی فردی است که می¬خواهد در جامعه فکر و اندیشه و گفتار و کردارش اندازه و قالب فهم و پذیرنده هوش و استعداد دانش¬آموزان و افراد جامعه باشد.
اگر معلمی خود حاصل تربیت و آموزش دقیق و متناسب با نیازها و تمایلات جامعه نباشد بالطبع عمل او آب در هاون کوبیدن است.
و اما بعد: (ادامه…)
- جمعه ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۷
- سرمقاله
