سرمقاله
محمد عسلی
شب قدر است و طی شد نامه هجر
شب قدر را به یاد میآورم در آن شبهای سرد زمستان در خانهای کم ارتفاع کنار بخاری هیمهسوزی که آتش اجاق گرمیبخش فضای نشیمن بود و گرمتر صدای مردانه پدر به هنگام دعای سحر که چه حالی میداد به ذهن نقادانه کودکی با هزاران سؤال بیجواب که چه حیف قدر فقر را ندانستیم و به دامن قعر افتادیم. قعری به اعماق گرفتاریهای بیقدر و دلمشغولیهای بیاثر اینکه در گوشه گوشههای دور و دورتر دنیا چه میگذرد و خشکسالیها و خشم توپها چه بر سر مردم بیدفاع میآورند در یمن، سوریه، افغانستان، فلسطین و ناکجاآبادهای دیگری که فرصت تمامی اوقات را برای دیدنشان کم میآوریم و جز تلنبار غصهای و افسوسی ما را به خود واگذار نمیکند در این عالم وانفسای بیکسی در میان کسان.
و اما بعد؛
رمضان با تمامی آیهها و آرایههای معنویاش و با تمام حس و حال قبل و بعد از افطارش و با تمامی خاطرههای پدربزرگها و مادربزرگهایش در هواهای چهارفصل عبادتها و دعاها گاه همانند امروز از قدر به در میشود و با قدر به فقر میانجامد وقتی شلیک توپها و راکتها مجال غزلخوانی قناریها را هزینه فریادهای گوشخراش یتیمان میکنند و مادر مردههای نوزادانی که چه عبث و دیرهنگام چشم به جهان گشودند و زمین را جهنمی دیدند که امید بهشت فردا را هیچگاه به ذهن نیاورند. آری رمضان امسال هم امالقراء جهان اسلام و خائنالحرمین به مردم یمن آتشبس نداد تا حداقل رمضان هم فرصتی برای یک آرامش کوتاه فراهم آورد و دستی به دعا زخم ستم ستمگران را از چهره مظلوم زنان و کودکان بیگناه پاک کند و صدای اذان در میان گلدستههای فرو ریخته با صدای موحش گلولهها درهم نشود.
و اما بعدتر؛ (ادامه…)
- جمعه ۱۱ خرداد ۱۳۹۷
- سرمقاله
