سرمقاله
محمد عسلی
«روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست…»
رمضان رو به پایان است و رمز آن هنوزا هنوز سربسته مانده که چرا و چگونه مسلمانان گرسنگی و تشنگی را بر خود تحمیل می‌کنند در ماهی که رمضانی نام نهاده‌اند به این بهانه که مهمان خدایند و به خدا نزدیکتر و روزه‌داران در انتظار سفره افطاری که هر چه پر و پیمان‌تر باشد خشنودی حاصل‌تر.
آری فلسفه روزه را درک وضع گرسنگان، همدردی با بیچارگان، استراحت دادن به جسم و پرورش روح دانسته‌اند تا بدانجا که در وصف این روزها نویسندگان و شاعران و وعاظ و مدیحه‌سرایان داد سخن داده و نکات ظریفی را بیان کرده‌اند.
از آن جمله این شعر که:
اندرون از طعام خالی دار
تا در او نور معرفت بینی
نور معرفت و یا دانایی راز و رمز رمضان خود حکایتی است غیرقابل وصف که در همه کس ظاهر نمی‌شود و هر روزه‌داری بدان نایل نمی‌گردد.
دلی باید و حالی و فراغتی در ایامی که بتوان از آنچه وابستگی و تعلقات است رها شد و در عبارت و فهم به خدا رسید و درک هستی و آفرینش را وجهه همت قرار داد. که خیر آن به خود و دیگران رسد به هر اثر و تغییر در رفتار که خود یادگیری به نهاد رفته است زیرا حافظ را عقیده بر آن است که:
«ثواب روزه و حج قبول آن کس برد
که خاک میکده عشق را زیارت کرد …» (ادامه…)