سرمقاله
اسماعیل عسلی
دانشگاه، بودن یا نبودن
اگر ساعاتی را پای درد دل فارغ التحصیلان دانشگاهی بنشینیم و حرف های آنها را بشنویم هر چند بسیار متاسف می شویم اما همین احساس همدردی نیز اندکی از بار اندوه آنها را می کاهد. مشکل این جوانان از لحظه ورود به دانشگاه آغاز می شود. دانشگاه هایی که مثل قارچ روییده اند و هیچ پیوند و هماهنگی با کانون هایی که وظیفه ی آنها برنامه ریزی برای تعیین سقف پذیرش دانشجو در رشته های مورد نیاز کشور است ندارند چرا که هدف آنها اغلب ثروت اندوزی و مشغول سرگرم کردن جوانان است تا جایی که حتی در زمینه ی جذب دانشجو با یکدیگر رقابت می کنند و برخی از دانشگاه های دولتی را نیز به این میدان کشانیده اند و این در حالی است که با توجه به نیاز بازار اغلب دانشجویان حتی قبل از فارغ التحصیل شدن باید محل کار خود را جانمایی کرده باشند تا بین تحصیل و کار آنها وقفه ای ایجاد نشود مگر این که قصد گذراندن دوران خدمت زیر پرچم را داشته باشند که در آنجا نیز ترجیحاً باید با بکارگیری در رشته های مورد علاقه ی خود به کسب تجربه بپردازند.
اصولاً تعریفی که از دانشگاه در جامعه ی ما ارائه شده غلط است. دانشگاه قاعدتا محل تحصیل کسانی است که با علاقه و انگیزه و توانایی فهم دروس یک رشته خاص که در دوران ابتدایی و متوسطه استعدادهای آنها در آن رشته مورد تأیید مشاوران تحصیلی قرار گرفته تحصیلات عالی خود را دنبال کنند و طبیعتاً خروجی چنین دانشگاهی صاحبان ایده، کارآفرینان، مخترعین و مکتشفین و کارمندان شایسته و افراد متخصص و کارآمد است. در جوامع توسعه یافته معمولاً تناسبی بین دانشجویان جذب شده برای تحصیل در یک رشته و بستر و زمینه کار و فعالیت در بازار کار وجود دارد و صرف نظر از دانشجویان خارجی که به موطن خودشان می روند سایرین معمولا امیدی به جذب شدن در بازار کار دارند. (ادامه…)
- دوشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۷
- سرمقاله
