سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
هنر ایرانیان
این که صاحبان آثار ادبی و هنری در به در به دنبال مخاطب میگردند و گاه دیده شده که نویسندگان از این کتابفروشی به آن کتابفروشی آمار خوانندگان خود را با نگرانی رصد میکنند گویای این واقعیت است که هنر و ادب در جامعهی ما غریب افتاده است. بسنده کردن به تیراژهای زیر ۱۰۰۰ شماره و امیدواری به فروش آن در نمایشگاههای فصلی و سالیانه از اتفاقات تکراری در زمانهی کنونی است. امروزه روز به غیر از کسانی که در کار نوشتن کتابهای آموزشی و کمک درسی و کنکور هستند و باند مخوفی را تشکیل دادهاند که حتی زور دولت و قوه قضائیه و مجلس هم به آنها نمیرسد، کمتر نویسندهای پیدا میشود که چشم به درآمد ناشی از چاپ کتاب داشته باشد. مگر این که نویسندهای به پشتوانهی نام و آوازهای که در گذشته کسب کرده یا توانسته با برخی اساتید دانشگاه در حوزههای علوم انسانی لابی کند و یا کتابش به اندازهای جذاب و دلنشین باشد که دست به دست شود و به چاپ دوم و سوم برسد. میرسیم به هنرهای تجسمی که بیمایه فطیرند یعنی کسی که اهلیت این کار را دارد اگر مشتری نداشته باشد دو راه بیشتر پیش روی خود نمیبیند یا این که عطای هنر را به لقایش ببخشد و به هنرمند بودن و نمایش آثارش در نگارخانهها و به به و چه چه دوستانش دل خوش کند یا این که خودش را به پای قراردادی برساند. متأسفانه آمار گردشگران خارجی هم در حدی نیست که بتوان به سلیقه و انتخاب آنها دل بست و مجسمه یا تابلویی به آنها فروخت. (ادامه…)
- دوشنبه ۱۰ دی ۱۳۹۷
- سرمقاله
