سرمقاله
محمد عسلی
از عید چه می‌دانیم؟
بینوایان را دریابیم
در کنار خیابان مردی نشسته با کلنگی ایستاده در روبه‌رو و چشمی نگران به اطراف که کی یک صدایی، التفاتی، کاری مثل کندن چاه و یا حفر کانالی برای لقمه نانی.
***
در کنار خیابان، جوانانی سه تایی در هم گره خورده‌اند شاید با نفس گرم شوند در سرما و اتومبیل‌هایی که با سرعت می‌گذرند مثل برق، اتومبیل‌های آنچنانی که درونشان از بیرون غافل است و عبورشان جز آلودگی هوای ناقابل.
***
در کنار خیابان زنی ایستاده با چادر و مقنعه و چشمانی نگران، دسته گلی در دست منتظر قرمز شدن چراغ راهنما و اتومبیلی که شاید نگاهی و آن وقت تلنگری به شیشه و نشان دادن دسته گلی اگر خانم اراده کند و شوهر خریدار باشد بی‌چانه.
*** (ادامه…)