سرمقاله
محمد عسلی
ستاره‌ای بدرخشید و ماه مجلس شد
بر فراز قله نور آنجا که می‌توان ستارگان آسمان را به فاصله‌ای نه چندان دور از زمین در آغوش گرفت و رد تمامی ورودی‌های نور را به هر روزنه‌ای دنبال کرد. مردی با قامتی به بلندای ماه ایستاده است و چشم بر سرچشمه نور دارد، نوری که آسمان‌ها و زمین را درمی‌نوردد و به جماد و نبات و گیاه و حیوان و انسان و فرشتگان می‌تابد. نیرو می‌دهد، به حرکت درمی‌آورد و اندیشه را مجال بروز می‌دهد تا فریاد بر آورد من اشرف مخلوقاتم و به اشرفیت خود می‌نازم.
بر فراز قله نور دستانی به دعا از خدا طلب می‌کند آزادی و رهایی از جهالت را برای کسانی که چشم دیدار دختران متولد شده را ندارند و مدام سؤال می‌کنند:
[به کدام گناه کشته می‌شوید] و پاسخ می‌شنوند به گناه جهالت پدران در عصری که زن ابزاری گرفتار در اسارت مردانی است که جز به شهوت و ثروت و کینه‌توزی و جنگ نمی‌اندیشند. (ادامه…)