سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
سمت وسوی آرای کمی و کیفی مردم
نماد جمهوریت بودن برای مجلس موجب می‌شود که هر توفیق و یا شکستی در روند اداره امور کشور به نحوه‌ی عملکرد این نهاد تقنینی نسبت داده شود زیرا دولت نیز به عنوان بالاترین نهاد اجرایی ناگزیر به حرکت در چارچوبی است که مجلس تعیین می‌کند‌. انتظار مردم این است که مجلس آنگونه که جایگاهش اقتضاء دارد، قادر به اعمال قدرت باشد زیرا مطمئناً شکل‌گیری صوری مجلس تنها به عنوان اقدامی در راستای تکمیل پازل مردم‌سالاری مد نظر نیست بلکه این کارکرد مجلس است که پشتوانه‌ی فلسفه‌ی وجودی آن است! علت اینکه رابطه احزاب و گروه‌ها با مردم پس از تعیین نتایج انتخابات به گرمی زمان تبلیغات نیست به حال و هوای مجلس بر می‌گردد یا اساساً حزبی در کار نیست؟ ظرف چند دهه‌ی گذشته دیده نشده که گروه‌هایی از مردم به دعوت حزبی خاص که منویاتش در مجلس اجرایی نشده به خیابان بیایند! چرا احزاب سخنگو ندارند و در شرایط عادی که فضای کشور انتخاباتی نیست، میتینگ و فراخوان حزبی نمی‌دهند تا پاسخگوی هواداران مورد ادعای خود باشند؟ اگر احزاب فعال در ایران که هواداران زیادی برای خود قائل هستند واقعا ساز و کار و دم و دستگاهی برای انجام کار حزبی، نظرسنجی و راه‌اندازی اتاق‌های فکر دارند باید در مورد محل تأمین هزینه‌ی خود نیز سخن بگویند! چرا نمایندگان شخصیت حزبی ندارند و اصولی که نشان‌دهنده‌ی هواداری آنها از تفکری خاص با پیوست اقتصادی، سیاسی و اجتماعی است را رعایت نمی‌کنند و ناگهان می‌بینی سر از فراکسیونی درمی‌آورند که هیچ سنخیتی با مانیفست حزب متبوعشان ندارد! چطور می‌شود شخصی که با آرایی قابل ملاحظه چندین دوره در رأس مجلس قرار گرفته ناگهان با توجه به انصرافش از نامزدی مجدد توسط همان کسانی که بعضاً به ریاست او رأی داده‌اند زیر سؤال می‌رود و تمامی کاسه کوزه‌ها را بر سر او می‌شکنند؟ چرا اغلب نامزدها در عین حال که از یک سو سعی می‌کنند نظر شورای نگهبان را به ویژگی‌های به اصطلاح خداپسندانه‌ی خود جلب کنند، از سویی دیگر تلاش دارند مردم را در جریان اختلاف زاویه دید خود با شورای نگهبان بگذارند تا روی رأی آنها تأثیر مثبت داشته باشد؟ این دوگانگی در رفتار و گفتار را چگونه می‌شود توجیه کرد؟ (ادامه…)