یادداشت طنز سردبیر اسماعیل عسلی ۱۴ مهر ۱۳۹۹
مناظره ی محله ای
خونه ی لطیفه خانم شده بود عین بازار مسگرا ، ازبس سر و صدا و برو و بیا بود . همه جمع شده بودن که مثلا گوش بدن به مناظره ننه ی اردلان با کوکب خانم که میخواستن دلبری کنن و از مردم محل رای بیگیرن تا بلکه به زور وعده و وعید برن تو شورای محل ، محشر کبرایی بود که بیا و ببین . لطیفه خانم هم سنگ تموم گذاشته بود ، سفره ی ملیله دوزی شده انداخته بود رو میز کامپیوتر بچه ی شهلا و کانال کولر اوراق شده ای که از سمساری محل امانت گرفته بودن عمودی گذاشته بودن تا تریبونشون باشه ، دو تا لیوان جورواجور با تنگ آب پر از شربت آبلیمو داده بودن دست دختر دم بخت اکرم خانم تا هم دیده بشه و تو چیش بیاد و شوهر کنه ، هم تنگ آبی از روی میز نیفته . این دختره هم که نمی دونست باید چطوری خودش رو تو اون جمعیت سر پا نگه داره ، دائم با قاشق پا دراز چوبی شربت رو به هم میزد تا شکراش بیاد بالا و قاطی بشه ، سهیلا خانم خیاط هم شده بود مجری و با اون قد کوتاهش هر چی میخواست خانم ها را ساکت کنه صداش به جایی نمی رسید تا این که مرحمت خانم که شوهر سومش هم خاک کرده از جاش بلند شد و داد و بیداد راه انداخت که همه خفه خون بگیرن وگرنه بساط مناظره رو جمع می کنم . (ادامه…)
- یکشنبه ۱۳ مهر ۱۳۹۹
- سرمقاله
