یادداشت طنز سردبیر اسماعیل عسلی ۱۲ مهر ۱۳۹۹
جواهری در قصر
ننه ی اردلان شش دانگ حواسش به دلبری سوسانو و جومونگ بود که یهویی زنگ خونه به صدا دراومد ، با اخم و تخم رفت طرف آیفون تصویری و چشمش به قیافه ی ورقلمبیده ی کوکب افتاد . گوشی رو برداشت و با توپ و تشر گفت : کوکب مگه تلفن رو ازت گرفتن ؟ چرا تلفن نمی زنی ؟ کوکب گفت : درو باز کن میدونی چند روز میشه که ندیدمت ؟ در باز شد و اومد تو و بدون تعارف تکیه داد به پشتی و کنج دیوار جاخوش کرد و نشست و گفت : تلفن دیگه برگ چه درختیه ؟ اومدم روی ماهت رو ببینم ! میدونی ننه ی اردلان ، وقتی دو نفر چیش تو چیش هم می دوزن و حرف میزنن راست و دروغشون معلوم میشه ! دیدی بعضی ها تو تلوزیون آسمون ریسمون میکنن و خیلی راحت دروغ میگن ؟ چون مردم رو نمی بینن و فکر می کنن که مردم هم اونارو نمی بینن . اما اگه رو در رو وقتی حرف میزنن نک و نیش مردم رو ببینن شرم و حیا می کنن و دست به عصا راه میرن . اومدم چیش تو چیش حرف بزنیم . (ادامه…)
- جمعه ۱۱ مهر ۱۳۹۹
- سرمقاله
