سرمقاله محمد عسلی ۱۳ آذر ۱۳۹۹
وقتی باران می بارد
درختان را چشمی است و هم رودها را و بودها، گیاهان را و هر چه در زمین است رو به آسمان چشمی دارند و آدم ها که نان طلب می کنند و آب و کودکانی که به مهر می اندیشند و آفتاب.
ابرها می آیند و می روند و گاه می بارند و می تارانند و بادها پیشقراولان بارانند و نسیم ذائقه طراوت است که رخساره ها را نوازش می کند و گیسوها را می پراکند تا عطر زیبائی ها را به پروانه ها هدیه کند، بوی خوش باران و طعم ابر و باد و مه و خورشید زندگی را به کتابی ناتمام رقم زده اند تا باران آثار خود را چاشنی داستان های شبانه کند، وقتی کودکان لالایی مادر را طلب می کنند برای خوابی خوش. خواب گندمزارها در چشمه مهتاب، خواب لبخند مادر وقتی با تبسم دست های نان آور پدر گره می خورد و مزرعه عشق را به یاد می آورد. (ادامه…)
- چهارشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۹
- سرمقاله
