یادداشت طنز اسماعیل عسلی ۱۰ دی ۱۳۹۹
ماجرای سلیبریتی شدن ننه ی غضنفر
فضه خانم همچی دهنش رو باز کرد مثل این که میخواد یه لقمه ی بزرگ به دندون بکشه ، بعدش با وسواس دست راستش رو بالا آورد و با انگشت اشاره شیرجه زد به دهن مبارکش طوری که ناخن انگشت اشاره به زبان کوچک ته حلقش اصابت کرد ، دهنش رو محکم بست تا انگشتش حسابی خیس بشه و پس از چند ثانیه انگشتش رو بیرون کشید و مثل پرچم به اهتزاز درآورد تا با تشخیص سمت وزش باد قادر به پیش بینی آب و هوای فردا باشه و ناگهان مثل کسی که تحت تاثیر الهامات غیبی به مرتبه ای رفیع از مدارج کشف و شهود رسیده باشه نگاهی عاقل اندر سفیه به قیافه ی حیرت زده ی ننه ی غضنفر کرد و گفت : عنقریب برف میاد ! ننه ی غضنفر اگرچه دو شب قبل از قول کارشناس اداره ی هواشناسی شنیده بود که یک جبهه هوای سرد میخواد وارد کشور بشه اما خودش رو در حد و اندازه ای نمی دونست که بتونه چشم تو چشم فضه خانم بدوزه و قدرت پیش بینی اونو زیر سئوال ببره ، به همین دلیل ترجیح داد لالمونی بگیره و فکر کنه که گنگ به دنیا اومده . (ادامه…)
- سه شنبه ۹ دی ۱۳۹۹
- سرمقاله
