سرمقاله “محمد عسلی” ۲۳ آبان ۱۴۰۰
قدرت برهنه

از میان هوس های بی پایان انسان، میل به قدرت و شکوه از همه نیرومندترند این دو هوس یکی نیستند. هرچند بستگی نزدیک با هم دارند، نخست وزیر قدرتش بیشتر و شکوهش کمتر است، پادشاه شکوهش بیشتر و قدرتش کمتر است، اما معمولا آسان ترین راه به دست آوردن شکوه، به دست آوردن قدرت است. این نکته مخصوصا در مورد مردمانی که با امور اجتماعی و سیاسی سر و کار دارند صادق است، بنابراین هوس شکوه همان اعمالی را باعث می شود که هوس قدرت، و این دو انگیزه را. از لحاظ غالب مقاصد عملی، می توان یکی دانست. فئودال ها برای جذب منفعت و کار بیشتر از رعایا از قدرت برهنه استفاده می کردند. قدرت برهنه، قدرت شمشیر است، قدرت نیروهای نظامی و انتظامی که برای ایجاد نظم و مقابله با شورشیان، جنایتکاران، و برهم زنندگان نظم و قانون وجودشان یک ضرورت است.
اما اگر قدرت برهنه در یک حکومت استبدادی در برابر آزادیخواهان و طرفداران حکومت مردم سالار قرار گیرد موجب خلاء ارزش های سنتی می شود. اقتصاددانان مکتب قدیم و کارل مارکس که در این خصوص با آنها موافق بود، گمان می کردند که در علوم اجتماعی سودجویی اقتصادی را می توان انگیزه اساسی انگاشت، آنها اشتباه می کردند زیرا میل به انواع کالاها، جدا از قدرت و شکوه، محدود است و با مختصری کاردانی می توان آن را ارضاء کرد. (ادامه…)