سرمقاله اسماعیل عسلی ۲۰ دی ۱۳۹۹
خائن یا دیوانه

به اوج رسیدن خشونت ها در اعتراض به نتایج انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۲۰ ایالات متحده آمریکا با کشیده شدن درگیری به ساختمان کنگره در کشوری که داعیه دار دمکراسی و مردم سالاری است و خود را قیم کشورهای توسعه نیافته و حتی شرکای اروپایی خود می داند ، هم برای چهره های برجسته ی سیاسی در داخل آمریکا غیرمنتظره بود و هم برای کشورهای اقماری که پیرامون آمریکا می چرخند و با ساز آن می رقصند . این اتفاق در شرایطی رخ داد که چند روز پیش از آن همزمان با سالگرد شهادت سردار سلیمانی یکی از خبرگزاری های وابسته به امپراتوری های رسانه ای غرب از تهدید ساختمان کنگره مشابه آنچه در یازدهم سپتامبر رخ داد از طریق یک تماس صوتی خبر داده بود ! (ادامه…)

سرمقاله محمد عسلی ۱۸ دی ۱۳۹۹
انرژی هسته ای ایران و اما و اگرها

اولین تلاش ایران برای دستیابی به فناوری انرژی هسته ای به دهه ۵۰ میلادی باز می گردد در سال ۱۹۵۸ ایران به عضویت آژانس بین المللی انرژی اتمی (I.A.E.A) درآمد و از این تاریخ به بعد نمایندگان ایران در نشست های آژانس حضور داشتند. نخستین کشوری که ایران را به دستیابی به فناوری هسته ای ترغیب کرد و تکنولوژی آن را به ایران منتقل نمود آمریکا بود.
در سال ۱۹۶۵ پس از طرح الحاق ایران به کنوانسیون آژانس بین المللی، این موضوع در اداره حقوقی وزارت خارجه وقت ایران توسط آقایان (هرمیداس باوند، پرویز مهدوی و عضدالدین کاظمی) که اولین تیم حقوقی هسته ای را تشکیل می دادند بررسی شد و ایران در همان سال، این قرارداد را با آژانس به امضاء رساند. در سال ۱۹۶۷، آمریکا اولین رآکتور تحقیقاتی ۵ مگاواتی آب سبک را به ایران فروخت و شرکت آمریکایی(AMF) این رآکتور را در دانشگاه تهران نصب و راه اندازی کرد. این رآکتور از اورانیوم غنی شده با خلوص ۹۳ درصد استفاده می کرد و آمریکا پیش از وقوع انقلاب اسلامی، حدود ۵ کیلوگرم سوخت اورانیوم غنی شده سطح بالا به ایران داد که تحت نظارت و تدابیر حفاظتی آژانس بین المللی انرژی اتمی در انبار سوخت اورانیوم غنی شده در محل رآکتور تهران نگهداری می شود و تا امروز مرتبا تحت بازرسی رسمی و غیر رسمی کارشناسان و بازرسان آژانس بین المللی انرژی اتمی می باشد. (ادامه…)

یادداشت طنز اسماعیل عسلی ۱۷ دی ۱۳۹۹
گربه ی ننه ی غضنفر

ننه ی غضنفر حسابی رفته بود تو فکر واکسن کرونا ، چند شب پیش تو شبکه های ماهواره ای دیده بود که میگن واکسن به همه جای دنیا رفته و همه ی پیرپاتالا و آدم های گنگویی و زهوار در رفته که تبعید شدن به خونه ی سالمندان شروع کردن به تزریق واکسن ، قلبش به تاپ تاپ افتاده بود که نکنه حکایت واکسن کرونا هم مثل نفتی که قرار بود بیارن دم خونمون ول بشه بره پی کارش ، این بود که پیش خودش فکر کرد کار از محکم کاری عیب نمی کنه ، چه بهتر که به همه جا سربزنم تا از قافله عقب نمونم ؛ روی همین حساب صبح علی الطلوع کفش کتونی پسر دختر دومش رو پوشید و چادرش رو پیچید دور کمرش و گره چارقدش رو محکم بست و زد به کوچه و خیابون. به هر داروخونه ای که می رسید بدون رعایت نوبت با صدای بلند از نسخه پیچ می پرسید واکسن کرونا دارین ؟ نسخه پیچ هم با تعجب می گفت نه خانم ! ننه ی غضنفر هم تو دلش می گفت به درک که ندارین ! اون روز دیگه داروخونه ای نبود که سر نزده باشه ، نزدیکای غروب بود خسته و کوفته به طرف خونه می رفت که یهویی چشمش به مغازه ی عطاری مش کرامت افتاد ، پیش خودش فکر کرد توی این عطاری ها از شیر مرغ تا جون آدمیزاد پیدا میشه ، پرسیدن که عیب نیست یا میگه دارم یا میگه ندارم . رفت به مش کرامت گفت: واکسن کرونا داری ؟ مش کرامت که شب گذشته گربه ی ننه ی غضنفر روی گونی گل گاوزبونش خرابی کرده بود و حسابی عصبانی بود دنبال بهانه ای می گشت تا دق دلش رو روی سر ننه ی غضنفر خالی کنه ؛ همین که ننه ی غضنفر دهن باز کرد  و گفت واکس کرونا داری ، مش کرامت هم مثل ماهیگیری که ماهی به قلابش نوک زده باشه ، گشت توی بساطش یه تیکه کاغذ پیدا کرد و داد دست ننه ی غضنفر و گفت : اسم و نشونی خونه و تعداد اعضای خانواده و سن و سالشون رو بنویس روی این کاغذ بده به من و فردا صبح ، آفتاب نزده بیا همین جا تو صف وایسا واکسن بگیر ! (ادامه…)