سرمقاله
محمد عسلی
روز قلم
روح ناآرام، رنج را وسیله رهایی از قید و بندها و محدودیت هایی قرار می دهد که عشق نیروی محرکه آن است. از این روست که بسیاری از نویسندگان و عرفا از پس رنج های بسیار الماس دانایی خود را برای تراش به کارگاه دل می برند تا جوشش سینه را گاه در خاموشی و گاه در غلیان تحمل نمایند از این روست که حافظ به خوبی می سراید:
«من که از آتش دل چون خم می در جوشم
مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم»
چرا خون دل می خورد شاعری که در دربار شاهان کم و بیش گاه محبوب و گاه مغضوب بوده و از وظیفه و مقرری چنان برخوردار که حاسدان او را آرام نمی گذاشته اند؟
پاسخ را می توان در فرازی از شعر اخوان جستجو کرد که می گوید:
«آنچه می بینم نمی خواهم
آنچه می خواهم نمی بینیم…» (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
وقتی پای قدرت می‌لغزد
در بین مورخین و کسانی که علاقمند به مطالعه‌ی تاریخ هستند همواره شائبه‌هایی پیرامون درستی یا نادرستی رویدادها و سمت و سوی عملکرد شخصیت‌های تاریخی وجود داشته و دارد. اینکه ما به تاریخی شفاف دسترسی نداریم اغلب سر در آبشخور جانبداری‌های مبتنی بر نزدیکی و دوری از رویدادهای تاریخی دارد. ما هر چه از یک رویداد یا یک شخصیت تاریخی فاصله می‌گیریم شاهد بزرگنمایی‌های مبتنی بر دوستی‌ها و دشمنی‌ها هستیم تا جایی که یک شخصیت تاریخی گاه تا مرز خدا بودن پیش می‌رود و در نقطه‌ی مقابل دشمنانش او را تا مرز کفر هم می‌برند! بعضی‌ها می‌گویند اسکندر مقدونی شاخ داشته و برخی دیگر او را تا جایگاه شگفت‌انگیزی بالا برده‌اند. ایرانی‌ها پس از شکست بزرگی که از سپاه اسکندر خوردند برای مادر این فاتح که از سمت غرب آمده بود حرف درآوردند و پدری ایرانی برایش دست و پا کردند تا از آلام خود بکاهند! نباید انتظار داشته باشیم نادر شاه در چشم ایرانیان همان نادرشاهی باشد که هندی‌ها می‌شناسند. اینکه چنین نسبت‌های ناروایی به برخی شخصیت‌های تاریخی بعد از صدها سال توجیه و تفسیر مذهبی و دینی پیدا کرده و تابوسازی‌هایی که برای شخصیت‌های محبوب صورت گرفته، تنها برای بعضی‌ها اعتبار دارد نه مورخینی که صرفاً بر اساس مستندات و وجود روابط علت و معلولی به تحلیل رویدادهای تاریخی می‌پردازند. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
چرا کرونا را باور نمی‌کنیم
زمانی که انتظار در گرداب خواهش‌های نفسانی گرفتار می‌شود، دورنمای امیدوارکننده‌ای ندارد. آنچه رهایی‌بخش است انتظاری است که ما را صالح بار می‌آورد تا در انتظار مصلح باشیم. آدم منتظر گاه و بیشتر خودش هم نمی‌داند که عادتاً منتظر است. منتظر یک تحول، تغییر، یک رویداد مهم، آدم‌های منتظر از طوفان، سیل، زلزله، صاعقه، آتشفشان، تصادف جمعی و حتی مرگ احساس بی‌وزنی و نوعی تغییر می‌کنند. احساس می‌کنند دردشان ساکت می‌شود و گاه به وجد می‌آیند. اندوه این خبرها وقتی سنگین می‌شود که به آنها نزدیک می‌شود. مثلاً سیل وارد خانه و خوابگاهشان می‌شود.
انتظار فقط برای بهبودی اوضاع اقتصادی یا سیاسی نیست. انتظار گاهی برای به زمین خوردن کسی است که او را قبول نداریم و می‌خواهیم سر بر تنش نباشد. (ادامه…)