۲۸ مرداد ۳۲ و رویدادی که فراموش نمی  شود
تاریخ ایران گواه توطئه  ها، فریب  ها، جنگ ها و تهاجماتی است که در طول قرن  ها سایه سیاه خود را بر سر ملت ما گسترده و تا این مردم کمر راست کرده  اند شاهد وقایع تلخ و نکبت  باری بوده  اند که هر یک از این وقایع در هر کشوری رخ می  نمود امروز آن کشور یا در مستعمره بود و یا در کشورهای مهاجم ادغام شده بود، باور دینی، روح بالنده ایرانیان، فرهنگ، سنت و زبان و قومیت  های گونه  گون آن پشتوانه  ی کشوری است که هر چند با گذر از فراز و نشیب  های سخت و دشوار توانسته حتی با نیمه  جانی دوباره جان  سخت بماند و استقلال و آزادی را وجهه همت دارد اما پیوسته شاهد چنگ و دندان نشان دادن دشمنانش بوده است.
و اما بعد:
کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ بر علیه دولت مردمی زنده  یاد دکتر محمد مصدق به کارگردانی انگلیس و مدیریت اجرایی آمریکا با استفاده از ستون پنجم در فرصتی کوتاه که توطئه  های انگلیس چند دستگی را رقم زده بود یکی از ستم  های بزرگ تاریخی است که بر این مردم رفت و مسیر آزادی و استقلال را به بن  بست کشاند و دوباره زمام امور را به پادشاهی دست نشانده و وابسته به غرب داد تا بعد از آن بیست و پنج سال کشور ما زیر چکمه  های کارشناسان و سربازان آمریکایی به بهانه آبادانی و پیشرفت لگدمال شود و حرمت این مردم در برابر تجاوز و نفوذ بیگانگان شکسته گردد.
به راستی اگر این کودتا صورت نمی  گرفت و یا عقیم می  شد و به شکست می  انجامید
می توان تصور کرد که ایران امروز در چه وضعیتی می  بود.
مرحوم محمد مصدق که توانسته بود علیرغم فشارهای داخلی و خارجی نفت ایران را ملی کند و از کمپانی زورگوی انگلیس خلع ید نماید، هنوز شیرینی این موفقیت در کام ملت ایران مز  مزه می  شد که تلخی کودتا و تجاوز ظالمانه ارتش فریب خورده دوباره دست غارت و تجاوز آمریکایی  ها را باز گذاشت تا ۲۵ سال بعد از آن ما شاهد ترکتازی  های دولت  های استعمارگر غرب و سلطنت محمدرضا شاه خودکامه و مستبد باشیم.
و اما بعدتر: (ادامه…)

سرمقاله
اسماعیل عسلی
کجاست بام بلندی
از زمانی که زنگ تلفن همراه جای بانگ سحرگاهی خروس را گرفت، صبح به هزار تکه تقسیم شد و هر کسی زمانی را برای چشم گشودن به روی روشنایی انتخاب کرد و به حافظه ی تلفن همراهش سپرد، نان گرم خشخاشی هم جای خود را به نان فریز شده ای داد که پس از تحمل گرمای دستگاه تستر قابل بلعیدن شد. به جای گشت و گذار صبحگاهی در طبیعت، کسانی که دستشان به دهنشان می رسید سوار تردمیل شدند و با این تصور که زمین زیر پایشان حرکت می کند به ناچار قدم از قدم برداشتند تا کله پا نشوند. خانم های خانه دار هم به جای قالیبافی، خیاطی و دل سپردن به هنرهای دستی وارد فضای مجازی شدند و لباس ها و ظرف ها را به ماشین سپردند و برای جبران کم تحرکی و چاقی به آب درمانی و بدنسازی در باشگاه ها و رژیم های غذایی عجیب و غریب روی آوردند! سر زدن به این کانال و آن شبکه جای احوالپرسی و سرکشی به اقوام و آشنایان را گرفت و اشتهای زایدالوصف خانم ها برای خرید و بازارگردی قدرت خرید همسران را کاهش داد و آنها را به اضافه کاری و چند پیشگی کشانید و بچه های آپارتمانی را از دیدار پدر و همنشینی با مادر در اوقات بیداری محروم ساخت و گرمی نگاه پدر و محبت مادر را از آنها گرفت. تا زمینه ساز بحران عاطفی، جدل های لفظی، گمانه زنی های کینه توزانه و جدایی های نافرجام باشد. (ادامه…)

سرمقاله
محمد عسلی
آزادگان
نشسته¬ای روی صندلی چوبی یادگار پدربزرگ و از شیشه دریچه حیاط را می¬نگری که گنجشک¬ها روی درخت نارنج از سر و کول هم بالا می¬روند و آب حوض از روی لبه سنگی باغچه لبریز می¬شود.
***
بعدازظهر گرمی است آنچنان که هُرم هوای بیرون هم به پشت شیشه فشار می¬آورد و تو فقط نگاه می¬¬کنی بی¬آنکه بدانی در چه وضعیتی هستی با آن دو پای مصنوعی مقابلت که بر دیوار تکیه دارند و دست تو به آنها نمی¬رسد جز آنکه از جای برخیزی و دست¬هایت را ستون کنی به زمین و تن خود را به روی دست¬هایت دراز کنی، اما با یک دست چگونه توانی به آن دو پا برسی؟
***
گنجشک¬ها یکی¬یکی در آب لبریز لبه حوض بال می¬شویند و از مقابلت با جهشی دور می¬شوند تا نوبت به قمری آزاد رسد که بی¬محابا بال می¬بندد و خود را پرت می¬کند روی باغچه نم¬دار زیر درخت نارنج تا از گرمای هوا دمی بیاساید.
از پیشانی¬ات عرق گرمی جاری است و موهای سرت که سالیانی است دندانه¬های شانه را به خود ندیده¬اند حکایت سینه¬خیزهایت را مو به مو مقابل چشمانت بیان می¬کنند و تو تا اعماق می¬روی و مدام دور می¬زنی گزمه¬های بیرحم را که بر تن خسته¬ات تازیانه می¬زدند و جسم بی¬جانت را روی پاهای بی¬رمق در پستی و بلندی¬های شیار شده می¬دواندند تا به قربانگاه برسی.
حالا رسیده¬ای به تونل زجر و بر دوش تو زخم کابل¬هایی است که گوشت و پی و استخوانت را در هم کوفته و تو را نیم¬نفسی بیش نمانده جز آنکه آه سرد را زندانی سینه¬ای کنی که سپر بلای وطن است.
*** (ادامه…)