سرمقاله
محمد عسلی
شیراز، شهر رها شده
وقتی یک دهم جمعیت شیراز حاشیه‌نشین باشند در حلبی‌آبادها و کپرک‌هایی که با مقوا و چوب ضایعات ساخته شده باشند و اکثراً مهاجرینی از شهرستان‌ها و روستاهایی که به علت بیکاری ناشی از خشکسالی و عدم مقرون به صرفه بودن کار باغداری و کشاورزی روی به شهر می‌آورند باید دید که در سر چهارراه‌ها و این طرف و آن طرف شهر دستفروشان به حداقلی رضایت داده‌اند تا نان بخور و نمیری به دست زن و فرزند برسانند.
وقتی نرخ بیکاری ۴۰ درصد را کاری نمی‌شود کرد و از کنار آن با تساهل و تسامح عبور می‌کنیم و تنها ممر و درآمد کارگران ساده، کار در پروژه‌های ساختمان‌سازی است که آن هم مدتی رو به کسادی و تعطیلی گذاشته نباید توقع داشت که قاچاق، کلاهبرداری، سرقت، طلاق، اعتیاد، فحشا و… روز به روز افزایش پیدا نکند؟
وقتی شهرداری قادر به پرداخت حقوق کارگرانش نیست چه امیدی به اتمام پروژه‌های عمرانی – شهری از جمله پل‌های در دست احداث است؟
وقتی کاسب‌ها از رکود اقتصادی و کسادی کار ناله می‌کنند، چگونه می‌توان توقع داشت مالیات‌ها و عوارض سر موقع پرداخت شود؟
وقتی هزینه‌های یک ازدواج ساده برای جوانان تحصیلکرده امروزی امکان‌پذیر نیست و میزان وام ازدواج هم بخش اندکی از آن را جواب می‌دهد که اگر با من و اذی و اما و اگرها توأم نباشد و به سرانجام برسد، کار از کار گذشته و چند سالی از شور و حال زوجین سپری شده چگونه می‌توان دل به امید رشد جمعیت دوخت؟
و اما بعد: (ادامه…)