یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
درد حقوق بشر
اگر رعایت حقوق بشر را حق مشترک تمامی ساکنان کره زمین بدانیم باید اعتراف کنیم که نقض کم و بیش آن در همه جا امکان‌پذیر است. لذا نباید برای پیدا کردن مصادیق آن دایره‌ی جستجو را صرفاً به نیمکره جنوبی محدود کنیم. باید باور داشته باشیم همان‌گونه که رضایتمندی از زندگی ریشه در تعریف ما از زندگی دارد، رضایتمندی از حقوق بشر نیز از همین قاعده پیروی می‌کند. معمولاً در مورد نقض حقوق بشر آنچه بیشتر به چشم می‌آید مربوط به مواردی است که با انگیزه‌های سیاسی و اقتصادی صورت می‌گیرد در حالی که بسیاری از موارد نقض حقوق بشر ریشه در کاستی‌های فرهنگی دارد و به اندازه‌ای نهادینه شده که گاهی با اعتراض هم مواجه نمی‌شود.
گاهی ما از کشته شدن یک بی‌گناه سخن می‌گوییم که البته در تمامی مکاتب دینی و اندیشگانی مردود و مورد نفرت و انزجار است اما تنها با تغییر نگاه به مؤلفه‌ای مانند گناه که از منظرهای گوناگون می‌تواند مصداق‌های متفاوتی داشته باشد، داوری پیرامون مصادیق آن را دشوار می‌یابیم.
زمانی که برده‌داری در آمریکا رسمیت داشت و با نظام اقتصادی درآمیخته بود، برخی از آمریکایی‌هایی که به حقوق بشر هم باورمند بودند و حاضر نمی‌شدند به یک سفیدپوست آزار برسانند، سیاه‌پوستان را کتک می‌زدند و از این جهت احساس گناه نمی‌کردند زیرا بردگان را انسان‌های قابل احترامی نمی‌دانستند و در تعریفی که از انسان داشتند جایی برای سیاه‌پوستان وجود نداشت چرا که شأن آنها را تا حد یک حیوان و ابزار کار پایین آورده بودند. طبیعی بود که عواملی نظیر دور بودن سیاه‌پوستان از تحصیل و گذران وقت در کشتزارها و محیط‌های خشن کاری، به شکل‌گیری شخصیت زمختی از آنها می‌انجامید و به زعم برخی توجیه‌کننده چنین رفتاری با آنها بود. (ادامه…)