یادداشت سردبیر

“اسماعیل عسلی

سایه روشن یک دغدغه
در شرایط کنونی اگر کسی مدعی شود که رسانهها در اداره دنیا نقش بیبدیلی دارند، سخن بیراهی نگفته است.
هر چند مطرح بودن نقش عوامل نفوذی در تغییر نتیجهی رقابتهای اقتصادی و سیاسی بین کشورها به سدهی اخیر محدود نمیشود اما در کوران جنگ جهانی دوم بود که طرفهای درگیر دامنهی منازعات نظامی خود را به گونهای متفاوت با اهدافی راهبردی به تبلیغات و رسانهها کشاندند، رادیوهای طرفین به صورت ۲۴ ساعته افکار عمومی را بمباران میکردند و نتیجه هم گرفتند. از آن زمان تاکنون وسایل ارتباط جمعی به اندازهای پیشرفت کرده که امکان ارسال پیامهای معنادار به تکتک شهروندان کشورهای گوناگون در سراسر جهان نیز فراهم گردیده به طوری که دولتها بخش قابل توجهی از منویات خود را با بهرهگیری از وسایل ارتباط جمعی عملی میسازند. اما این بهرهگیری به گونهای نیست که بتوان فرمول مشخصی برای آن نوشت و نسخهای یکسان تجویز کرد و به این نتیجه رسید که مثلاً هر شخصی در تیررس جانبداریهای ظاهری رسانههای دشمنان قرار گیرد، دشمن و نفوذی تلقی میشود، زیرا با چنین فرمول نخنما شده و لو رفتهای دیگر نمیتوان با بهرهگیری از رسانهها به رفتار شهروندان در سراسر جهان سمت و سو داد.
در بحبوحهی نهضت ملی شدن صنعت نفت در ایران کسانی از انگلیس پول میگرفتند که شعار مرگ بر انگلیس سر بدهند آیا از این ماجرا میتوان نتیجه گرفت که هر کسی شعار مرگ بر انگلیس میدهد، عامل انگلیس است.
چندین سال قبل از هجرت امام خمینی (ره) از نجف اشرف به کویت و از آنجا به فرانسه رژیم بعثی عراق امکانات تبلیغاتی و موج رادیویی در اختیار طرفداران نهضت اسلامی ایران قرار میداد، به طوری که برخی از انقلابیون متن اعلامیههای حضرت امام (ره) را از طریق رادیو بغداد دریافت میکردند. مسلماً نمیتوان از این اقدام رژیم بعثی چنین نتیجه گرفت که آنها خواهان برقراری جمهوری اسلامی در ایران بودهاند. چنین حرکتی صرفاً در راستای رقابتهای منطقهای ناشی از اختلافات مرزی بین ایران و عراق صورت میگرفت و پاسخی بود به حمایت شاه از کردهایی که در عراق مبارزه میکردند. اساساً رژیم بعثی عراق باور نمیکرد که روزی روزگاری امام خمینی (ره) و یارانش قادر به برپایی جمهوری اسلامی در ایران باشند، گواه این مدعا این که به محض جدی شدن این موضوع با ادامهی حضور امام (ره) در نجف موافقت نکردند و همین رژیم بعثی بعدها به سرسختترین رقیب منطقهای ایران تبدیل شد زیرا درصد بالای جمعیت شیعه عراق در معرض تأثیرپذیری از انقلاب ایران بودند و تنها جنگ و منازعهی منطقهای میتوانست چنین روندی را به تأخیر بیندازد یا آن را متوقف کند.
باید بپذیریم که اگر قرار باشد شگردهای سیاسی و دیپلماتیک و ترفندهای رسانهای و تبلیغاتی تابع فرمول خاصی باشند و ما هم بتوانیم بگوییم مردم مطابق این فرمول رفتار کنند تا به دام نیفتند دیگر هیچ موضوع محرمانهای برای پنهان کردن باقی نمیماند. برای نمونه عوامل رژیم شاه با توجه به ذهنیتی که عموم مردم از مخالفت مذهبیون با نمایش فیلمهای مستهجن در سینماها داشتند مبادرت به آتش زدن سینما رکس آبادان کردند تا آن را به گردن مذهبیون بیاندازند، اما شواهد و قرائن از جمله تعلل آتشنشانی آن زمان و خالی بودن مخزن آنها از آب و مسایلی از این قبیل نشانههای دیگری به مردم میداد و همین موضوع ظرف کمتر از یک هفته به رسوایی بیش از پیش رژیم دیکتاتوری شاه منجر شد امّا رژیم بدون این که دادگاهی ترتیب دهد و ادعای خود را ثابت کند تا مدتها اتهامزنیهای خود را ادامه میداد.
شگردهای سیاسی حتی در اخلاقیترین نوع خود نیز تابع هیچ فرمولی نیست. شبکههای بی.بی.سی و وی.او.ای ممکن است گاهی برعکس تحلیلهای متعارف عمل کنند زیرا با این فرض که مسئولین و مردم دست آنها را خواندهاند دلیلی ندارد که شیوه خود را تغییر ندهند و چه بسا ما را به فرمولهای عادی سرگرم کنند و کار خودشان را پیش ببرند و گاهی پروژهی تخریب یا بزرگنمایی شخصیتها را کلید بزنند. زمانی بود که شبکههای بیگانه بحث هولوکاست مطرح شده از سوی احمدینژاد را در راستای مظلوم نشان دادن اسراییل به اندازهای بزرگ کردند و به آن شاخ و برگ دادند که اعراب مرتجع منطقه دچار توهم شدند و تصور کردند که قدرتی در حال ظهور است که به دنبال مدیریت جهان است و تمامی معادلات سیاسی و اقتصادی را در منطقه به هم خواهد ریخت! در نتیجه به گونهای همگرایی در برابر ایران سوق داده شدند و چندین میلیارد دلار اسلحه از غرب خریداری کردند. در همین ایران خودمان کسانی بودند که ابتدا این تبلیغات را باور کرده بودند و یا بعضاً از آنها استفاده داخلی میکردند تا آنجا که برخی ذوق زده شده و اصطلاح پدیده قرن را سر زبانها انداختند. امّا وقتی تحریمها اوج گرفت و رابطهی اقتصاد ایران با نفت آسیب دید و معلوم شد که ابتکار عمل در دست چه کسانی است حتی کشورهای دارای روابط اقتصادی با ایران نیز از این موضوع برای بلعیدن ثروتهای ملی ما بهره بردند و آشکار شد که خبری نبوده و نیست و پس از آن ماجرای برجام که امری اجتنابناپذیر برای رهایی از تنگناهای اقتصادی بود پیش آمد.
کمتر ایرانی پیدا میشود که به رادیوهای بیگانه اعتمادی داشته باشد. برخی از روی کنجکاوی و با علم به اینکه شبکههای بیگانه اخبار داخلی ایران را بدون دیدبانی معطوف به منافع ایران و حساسیت به درجه صحت و سقم آنها بازتاب میدهند، صرفاً به دنبال اخبار دست اول هستند؛ ضمن این که این شبکهها از این جهت که به دنبال جلب مخاطبان خاص و عمدتاً تحصیلکرده هستند تحلیلهای جالبی نیز ارائه میدهند که بعضاً پیوند چندانی هم با مسایل داخلی ایران ندارد اما روی نگاه مخاطبان برای تحلیل موضوعات مشابه تأثیر میگذارد. به هر حال همین به اصطلاح بنگاههای سخنپراکنی با بهرهگیری از خلأهای رسانهای در داخل کشور و درآمیختن راست و دروغ مخاطبان زیادی در ایران دارند، تا آنجا که حتی در مواردی نقد و اشکالاتی که پیرامون مسایل اجتماعی و زیست محیطی وارد میکنند با واکنش و بعضاً پاسخگویی به تماسهای تلفنی آنها و حتی در مواردی رفع ایرادها منجر میشود؛ در حالی که همین موضوعات وقتی در رسانههای داخلی بازتاب مییابد واکنشی به دنبال ندارد. این شبکهها مخاطبان زیادی در ایران دارند که اغلب تصور میکنند میتوانند راست را از دروغ تشخیص بدهند! در همین شبکهها کسانی میآیند و خطاب به مردم میگویند انتخابات را تحریم کنید و در همین شبکهها باز کسانی دیگر میگویند همه در انتخابات شرکت کنند. این تناقض چه توجیهی دارد و اگر ما بخواهیم تابع فرمولی خاص باشیم باید چگونه رفتار کنیم؟
آیا سوق دادن مردم به نامزدهای خاص با ترسانیدن آنها از نفوذ به این معناست که ممکن است شورای نگهبان پس از این همه تجدید نظر و بازبینی در تأیید صلاحیتها دقیق عمل نکرده باشد و نامزدها هنوز هم نیازمند پالایش بیشتری هستند؟ آیا ممکن است که عدهای نفوذیها را بشناسند و شورای نگهبان نشناسد؟ البته بخشی از این حرفها که بر زبان طرفداران این جناح و آن جناح جاری میشود بازی انتخاباتی است و به درد وانمود کردن شدت رقابتها میخورد ولی بخشی از آن را باید دغدغهای تبیین نشده دانست که بر فضای انتخابات سایه افکنده است و به زعم برخی نشانهای از دوران طفولیت مردمسالاری در ایران است که موجب گردیده بحث مراقبت و تر و خشک کردن
آن جدی گرفته شود.