یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
دشمن واقعی
جنگ، کلید واژه مذاکرات سیاسی در تعاملات بین المللی است. به طوری که می توان گفت صلح نیز اعتبار خود را از جنگ می گیرد و بر خلاف انتظار افکار عمومی کسانی که جایزه صلح نوبل را دریافت می کنند، الزاماً افرادی مخالف جنگ نیستند چرا که مخالفت با جنگ در واقع به منزله ی تلاش برای از هم پاشیدن نظم جهانی و محوریت اقتصاد جنگ است که در همین راستا طراحی شده است. جنگ، این کلمه ی نفرت انگیز با همه ی تلخی هایش به کام سوداگران جنگ و کسانی که در مسیر بزرگراه خشونت دکان دو نبش زده اند، از حلوا شیرین تر است. اگر تعداد حقوق بگیران صاحبان مشاغل مرتبط با جنگ را تنها در آمریکا در نظر بگیریم، متوجه عمق فاجعه می شویم.
از جمعیت ۳۱۳ میلیون نفری آمریکا ۱٫۵ میلیون نفر فعال مایشاء در حوزه ی انواع درگیری ها هستند، که با احتساب خانواده هایشان به حدود چندین میلیون نفر می رسند. بیش از ۱۵ هزار هواپیمای نظامی، ۶۶۶۵ هلی کوپتر، ۲۹۰ کشتی جنگی، ۱۰ ناو هواپیمابر، ۷۱ زیر دریایی، ۸۳۲۵ تانک، ۲۸۰۰۰ سلاح ضد تانک، مقادیر زیادی انواع سلاح های سنگین و سبک و پرتابی مانند بمب و کاشتنی مثل مین، ابزارهای ایذایی، ۱۵۰۷۹ فرودگاه آماده بهره برداری و ۶۸۹۵۹۱۰۰۰۰۰۰ دلار بودجه سالانه ی نظامی نشان دهنده آمار تقریبی توان نظامی آمریکاست که البته با در نظر گرفتن نظام سرمایه داری که رتبه اولی اقتصاد جهان را برای این کشور رقم زده قابل توجیه است زیرا فلسفه ی وجودی ارتش در آمریکا حراست از منافع ملی این کشور تحت لوای نظام سرمایه داری است که با حفظ و حراست از ساز و کارهای موجود امکان پذیر می باشد و دولت آمریکا به اندازه ای درآمد دارد که بتواند تدارکات و بودجه و نیروی انسانی مجهزترین ارتش دنیا را تأمین کند. با این وضع ساده لوحانه است اگر کسی توقع داشته باشد که دولت آمریکا هزینه ی چنین ارتشی را از محل مالیات شهروندان بپردازد اما از آن برای حراست از منافع اقتصادی آمریکا در سراسر جهان استفاده نکند. از این رو ماهیت عملکرد دولت آمریکا زمانی تغییر می کند که با نظام سرمایه داری وداعی همیشگی داشته باشد. (ادامه…)