یادداشت سردبیر
اسماعیل عسلی
فاین تذهبون؟!
نهادینه شدن حاشیه نشینی قانون در اذهان عمومی برای مشارکت های اجتماعی و ترغیب مردم به همگرایی در راستای پیشبرد اهداف مشترک، سم مهلک است. وقتی ما از قانون مندی سخن می گوییم منظورمان پایبندی جمعی به قراردادهای اجتماعی است که در جهت تسهیل و هدفمند کردن مناسبات، روانی داد و ستدها، کار و تلاش توأم با انگیزه و نشاط و حاکمیت امنیت روحی و روانی وضع شده اند. متأسفانه جامعه ی بیمار و سیاست زده ی ما از فراوانی استثناء در برابر قاعده رنج می برد، به طوری که رد پای هر معضلی را که دنبال می کنیم به ویرانگری هایی می رسیم که روا داشتن استثناء بر سر ما آورده است. استثناء ها حکم جاده های میان بر و فرعی را دارند که در مسیر جاده اصلی ایجاد شده اند و هر کسی که نخواهد سربالایی ها را پشت سر بگذارد از تونل های ویژه و باریکی عبور می کند که اختصاصاً برای عده ای خاص تعبیه کرده اند! جالب اینجاست که اغلب مردم ترجیح می دهند که برای زودتر به مقصد رسیدن از جاده های فرعی عبور کنند. با چنین رویکردی جاده های اصلی و قانونی متروکه شده اند و تونل های کم عرض و خطرناک پر رفت و آمد هستند. در جامعه ی ما مدیریت بر اساس معیارهای قانونی بسیار دشوار است و مدیری که از راه های مخفی، رانت، چانه زنی، فشار و بده بستان های رایج شده وارد نشود، پس از مدتی به حاشیه رانده می شود. این که شما یک جنس قاچاق را به دلیل نرخ پایین تر می توانید زودتر از جنسی که گمرکی اش را پرداخته اید خرید کنید نشان دهنده ی نهادینه شدن بی قانونی در میدان تجارت است. همین جنس را در برخی از کشورها بدون ارائه ی برگه ی گمرکی نمی توانید به فروش برسانید. قانون می گوید خودروهایی که در شهر و روستا تردد می کنند و از خدمات تسهیل کننده عبور و مرور در شهرها و روستاها بهره می گیرند باید عوارض بپردازند اما در جامعه ما برای ترغیب مردم به پرداخت عوارض جایزه تعیین کرده اند. تعیین جایزه کجا و مجازات زندان که در برخی کشورها بابت گریز از پرداخت عوارض و مالیات تعیین گردیده کجا! البته دولت و سازمان ها و نهادهای خدمات رسان نیز به کوتاهی در ارائه خدمات خو گرفته اند! یعنی قانون از طرف مقابل هم رعایت نمی شود. به چشم خود دیده ام زمانی یک نفر سر چهار راه ملاصدرا در انتظار روشن شدن چراغ سبز عابر پیاده توقف می کند، تاکسی هایی که نباید سر چنین تقاطعی مسافر سوار کنند برای او بوق می زنند و ظاهراً هیچ راننده ای باور نمی کند که عابر پیاده هم باید به قانون احترام بگذارد. جالب این که برخی موتورسیکلت سوارها برای وارد شدن به پیاده رو به همین افراد قانونمند تنه می زنند. همین دیروز و حول و حوش ساعت ۱۰ و نیم صبح حدوداً ۲۰ دقیقه پشت ترافیک ایجاد شده در چهارراه زرگری آن هم در گرمای اتوبوس معطل شدم و جایزه خود را بابت استفاده از وسیله ی نقلیه عمومی دریافت کردم و این در حالی بود که خودروهای سواری اجازه حرکت و جابجایی به اتوبوس نمی دادند و دو راننده اتوبوس که در مسیر رفت و برگشت کنار هم قرار گرفته بودند با طعنه و تعریض و خنده پیرامون فیش های حقوقی صحبت می کردند! تردید عمومی در باره این که کسی می تواند بدون رانت و پارتی شغلی درست و حسابی دست و پا کند، نشان دهنده ی این است که از دید مردم قانون در حاشیه قرار دارد. اخیراً رئیس جمهور در یک موضع گیری منطقی از وابستگی بودجه شهرداری ها به فروش تراکم انتقاد کرده بود در حالی که تمشیت امور شهرداری ها بدون اتکا به چنین درآمدی امکان پذیر نیست! و این یعنی تقابل آرمان با واقعیت. (ادامه…)